جانم حسن(ع)

می خواست خدا ، جهان شکوفا گردد
می خواست ، که حُسن او تماشا گردد

با نام حسن ، دوباره می خواست خدا
یک بار دگر ، کریم معنا گردد

میثم مومنی نژاد

آه

شمع سان ، بر دامن پروانه اش جان می‌دهد
تا سحر ، با اشک دانه دانه اش جان می‌دهد

آه چه تصویرِ غمناکی ، که بابایی جوان
سر به روی سینه ی دردانه اش جان می دهد

آجرک الله یا صاحب الزمان(عج)

لاله لاله خون شده قلب چمن یابن الحسن
شد جدا از باغ یاسین ، یاسمن یابن الحسن

از مدینه ناله های تسلیت آید به گوش
کشته شد بابای تو دور از وطن یابن الحسن

در رتبه همچو مریم و حوا و هاجر

در رتبه همچو مریم و حوا و هاجر است
بلکه از این زنان نکو نام برتر است

این آینه ، که همنفس صبح صادق است
این آفتاب ، مادر موسی بن جعفر است

یا اهل بیت النبوه

من شهر قم را جمکران را دوست دارم
این آسمان این کهکشان را دوست دارم

من کم زیارت میروم اما فراوان
آن گنبد و آن آستان را دوست دارم

العجل

مسیر مه که برون از محاق می افتد
تلاطمی به دل نه رواق می افتد

به شوق ماه رخ او هماره خیره به ماه
ز چشم شب ، گهر اشتیاق می افتد

خوشا آنانکه بر سر سایبان از پرچمی دارند
به گرمای بیابان هم بهشت خرمی دارند

کسانی که به دنبال خدای خویش میگردند
مگر غیر از تماشای علی دیگر غمی دارند

زین العارفین

…نور عرش امشب ، تنزل کرده است
در کویر خاکیان ، گل کرده است

قدسیان عرض ارادت می کنند
در مدینه نور قسمت می کنند

خنجر گران

مثل یک خنجر گران به گلو
داغش آورده است جان به گلو

کنج زندان چه می کند خورشید
بند بر پا و ریسمان به گلو

کبوتر من دست و پا مزن

پیش نگاه مضطر من دست و پا مزن
در موج خون ، کبوتر من دست و پا مزن

ای قد کشیده زیر سم اسب ، داغ تو
تیغی است روی حنجر من دست و پا مزن

مادر کوثر

سلام جز به مهر تو جانی به تن نداشت

عصمت به غیر نام خدیجه سخن نداشت

آن سالهای سخت اگر با نبی نبود

گوییی سپاه دین علی بت شکن نداشت

یا ام المومنین

تو آن زنی که فلک آستان تو بوسید

حجاب و عصمت و تقوی به دور تو گردید

تو آن زنی که خداوند انتخابت کرد

فروغ مهر پیمبر به خانه ات تابید

دکمه بازگشت به بالا