شمع سان ، بر دامن پروانه اش جان میدهد
تا سحر ، با اشک دانه دانه اش جان میدهد
آه چه تصویرِ غمناکی ، که بابایی جوان
سر به روی سینه ی دردانه اش جان می دهد
تا ابد این داغ میماند برای کودکی
که سر باباست روی شانه اش جان میدهد
قصه ی تلخی است ای دنیا که مظلومی دگر
در بهارِ عمرِ مظلومانه اش جان میدهد
ای صبا بنما خبر زهرا میآید سامرا
باز پیش مادری ریحانه اش جان می دهد
مثل مادر از سقیفه شعله ور شد جان او
مثل مادر در میان خانه اش جان میدهد
میثم مومنی نژاد