چیزی به جزنامت برای ماسندنیست

چیزی به جزنامت برای ماسندنیست

جزحرف عاشق هیچ چیزی مستندنیست

این خانه لو رفته ست در جمع گدایان

اینجا کسى که دست خالى میرود نیست

ذوب در کرب و بلا را که بلا کافی نیست

ذوب در کرب و بلا را که بلا کافی نیست

حال بیمار تو را درد و دوا کافی نیست

آنقدر تشنه ی وصلم که در این کاسه اگر

هر قدر باده بریزی به خدا کافی نیست

گرچه شبیهِ وضعِ شهرِ خود وخیمیم

گرچه شبیهِ وضعِ شهرِ خود وخیمیم

ما همچنان پابندِ آن عهدِ قدیمیم

تهران اگرچه مثلِ مشهد,مثلِ قم نیست

ما هم کنارِ سفره ی شاهِ کریمیم

ازجمعه های بی تو چه دلگیرمیشوم

ازجمعه های بی تو چه دلگیرمیشوم

جان خودم ز جان خودم سیرمیشوم

با هر نفس که میکشم اقرار میکنم

از این نبودنت به خدا پیر میشوم

تو لب گشا و بگو جان , ببین برای شما

تو لب گشا و بگو جان , ببین برای شما

هزار مثل منی میشود فدای شما

تمام خواب و خیالم همین شده یک روز

به روی خاک بیفتد سرم به پای شما

پنجره فولاد این میخانه حاجت میدهد

هر که می آید در اینجا غرق احسان میشود

هم چو آهویی گریزان در بیابان میشود

زشت و زیبا خوب و بد هرکس که می آید حرم

بر سر این سفره جزو ریزه خواران میشود

بابا غرور دخترت آخر شکسته شد

بابا غرور دخترت آخر شکسته شد

دستم به دست حرمله با خنده بسته شد

در مجلس یزید که پر ازدحام بود

عمه نبود کار رقیه تمام بود

شاعر:علی سپهری

اى مطلع تمام غزلها براى تو

اى مطلع تمام غزلها براى تو
خیلى دلم گرفته برایت… فداى تو

محکوم میله هاى قفس مى شود , حسین
مرغ دلى که پر نکشد در هواى تو

یک در محکم برای خانه قیمت میکند

یک در محکم برای خانه قیمت میکند

مرگ قادر نیست کاری را که حسرت میکند

با تمام غصه ها بر سجده می افتد علی

بنده وقتی بنده باشد شکر نعمت میکند

آقا بیا آقا بیا را دوست دارم

از روزهامن جمعه ها را دوست دارم

این جمعه های آشنا را دوست دارم

هر صبح جمعه ندبه میخوانم برایت

ازکودکی ام این دعا را دوست دارم

مثل زهرا مادرم هستی و نامت فاطمه است

با عنایاتت درِ این خانه خدمت می کنم
با غزل گفتن فقط عرض ارادت می کنم

دلبر شیر خدایی و کنیز فاطمه
با ثنایت از علی جلب رضایت می کنم

اینجا دیار گریه کن ها از قدیم است

اینجا دیار گریه کن ها از قدیم است

دولت سرای حضرت عبدالعظیم است

صاحب لوای این حرم شاهی کریم است

تنها پناه بی پناهان این حریم است

دکمه بازگشت به بالا