می رفت تا که دِینِ خودش را ادا کند

می رفت تا که دِینِ خودش را ادا کند
این دشت را به تیر غمش مبتلا کند

تنهاترین مدافع اسلام, یک نفس
می رفت مثل باد که طوفان به پا کند

نیزه ها را سمت پهلویش ز بس انداختند

نیزه ها را سمت پهلویش ز بس انداختند
حامیِ دین نبی را از فرس انداختند

بی نَسَب ها چارسویش را گرفتند و سپس
حمزه را چون شیر در کنج قفس انداختند

بنا نبود حسین از حسن جدا باشد

بنا نبود که این خاک بی بنا باشد


بنا نبود حسین از حسن جدا باشد


برای اینکه حسن بی حرم نماند پس


چه عیب دارد اگر کربلا دو تا باشد

گریه میان روضه ات اوج سعادت است

مهر کسی شبیه تو بر ما شدید نیست

بُرده است نوکری که ز تو ناامید نیست

در فتح باب رحمت حق دست سائلان

غیر از محبت به کریمان کلید نیست

هر کس تو را نداشت لیاقت نداشته ست

هر کس تو را نداشت لیاقت نداشته ست

هر کس نشد فدات , سعادت نداشته ست

در چشم اهل معرفت از خار کمتر است

هر کس که رنگ و بوی ولایت نداشته ست

این زخم قدیمی زتو پنهان شدنی نیست

این زخم قدیمی زتو پنهان شدنی نیست

این زلف گره خورده پریشان شدنی نیست

از بعد تو برکت ز مزارع همه رفته ست

چون گندم ری,گندم ما نان شدنی نیست

سفره ها جمع شد و چیزی به ما ها نرسید

سفره ها جمع شد و چیزی به ما ها نرسید

چقدر سخت مناجات کنم با “نرسید”

جمعه ها از پس هم در گذرند “آقاجان”

شاید این نوکرتو مرد و به فردا نرسید

بگو گلوی تو شمشیر خورده یا نیزه ؟

اگر چه حوصله ی شعر سر نیامده است
قلم ز عهده ی مدح تو بر نیامده است

به شهد غنچه ی لبهای سرخ تو سوگند
گلی شبیه تو از خاک در نیامده است

دلخوش به بالحسین شب قدر گشته ام

مرغ دلم دوباره هوای سفر گرفت
اشفته تر ز پیش شد و بال و پر گرفت

من بی خبر ز عالم بالا نشسته ام
باید ز حال بی خبران هم خبر گرفت

ما بدون "حسین" نابودیم

روزگاری پر از صفا بودیم

 مرد میدان  هر بلا بودیم

دورمان هر چه بود خوبی بود

از دروغ و ریا جدا بودیم

وقت خوش دعا شده , دست مرا بگیر

وقت خوش دعا شده , دست مرا بگیر
درهای خیر وا شده دست مرا بگیر
کرده جواب هر کس و ناکس مرا خدا
این درد بی دوا شده , دست مرا بگیر

یادت دلیل گریه‌ی پنهانی من است

یادت دلیل گریه‌ی پنهانی من است

نامت انیس این دل زندانی من است

نـیمه شب آمدم که نبینی رخ مرا

بـار‌  گناه  علت  پـنهانی  من است

دکمه بازگشت به بالا