شد آمدنت دیر و ندارم نگرانی
کارم شده از دوری تو خوش گذرانی
دلبسته ی دنیا شدم ای دلبر عالم
اصلاً نشده از دل من خانه تکانی
شد آمدنت دیر و ندارم نگرانی
کارم شده از دوری تو خوش گذرانی
دلبسته ی دنیا شدم ای دلبر عالم
اصلاً نشده از دل من خانه تکانی
کسی که گریه کن تو شده مسلمان است
که دوست داشتن تو دلیل ایمان است
دلم گرفته که امروز سیر گریه کنم
به جان ابر که حرفش همیشه باران است
مرا که بنجل اجناس بین بازارم
همین بس است که گردیده ای خریدارم
همیشه خواست معشوق ، زور عاشق هاست
خودِ تو خواسته ای که به تو گرفتارم
دلی که در همه حالت تو را صدا کرده
به حتم حضرت زهرا بر او دعا کرده
دلی که مهر شما را نداشت در دنیا
نمازِ واجب خود را دگر قضا کرده
خسته ام لیلای من! دیگر مرا مجنون نکن
آخر عمری مرا از خانه ات بیرون نکن
پیرم اما با همین پیری به دردت می خورم
نوکر خود را بخر ارباب، چند و چون نکن
قلب هر سینه زنی ماتمسرای کربلاست
در سر هر عاشقی حال و هوای کربلاست
هر که را دیدم دراین عرصه به طرزی بی نظیر..
..مست و مجنون و خراب و مبتلای کربلاست
نمی خواهد مرا آن یار که دنیاست خواهانش
همان که کشته ما را ماجرای وصل و هجرانش
از آن روزی که فهمیدیم..،صحرا خیمهگاهِ توست
همیشه غبطه میخوردیم بر ریگ بیابانش
سوختم از هجر، آهم را بخر
حسرت عمر تباهم را بخر
گرچه در عصیان مرا هم دیده ای
لااقل شرم نگاهم را بخر
خسته ام لیلای من! دیگر مرا مجنون نکن
آخر عمری مرا از خانه ات بیرون نکن
پیرم اما با همین پیری به دردت می خورم
نوکر خود را بخر ارباب، چند و چون نکن
شبی که ختم خواهد شد دمِ صبحش به دیداری
هزاران ساعتش وَللّهِ می ارزد به بیداری
سحر از تاب گیسویَت به گوش باد گفتم..،گفت:
عجب یاری عجب یاری عجب یاری عجب یاری
شب جمعه که شود جرم و خطا می بخشند
دست خالی نرو با شوق بیا می بخشند
این کریمان همه احوال مرا می پرسند
این کریمان همه عصیان مرا می بخشند
دنیا مرا اذیت اگر بی شمار کرد
کشتیِ شاه آمد و ما را سوار کرد
او عهده دار مردم بی دست و پا شده
باید به سیدالشهدا افتخار کرد