شعر اعياد و مناسبت ها

ای زائران خسته

ای‌شأنت ازدل،درکت از ادراک‌بالاتر
باید کجا پر زد؟ کجا از خاک بالاتر

حس‌می‌‌کندانسان‌کجا آغوش باران را
از عطر خاکِ مرقدی نمناک بالاتر

اذن دخول

وقتی که استعاره قلم را فرا گرفت
جای حسن نوشت غریب و عزا گرفت
اشکی لطیف گونه او را که بوسه زد
با بغض و گریه دست به سوی خدا گرفت

کعبه چار قبله

چند وقت پیش بود که غم بی حساب شد
کعبه دوباره اَبرَهه گونه خراب شد

این کعبه چار قبله به محراب سینه داشت
کز خاکِ کینه چهرهء آن در نقاب شد

بی تو هزار ذکر و‌ دعا بی‌اجابت است
آری که اصل راز اجابت ولایت است

تنها تویی امام هدایت امام عصر
جز تو‌ هر آن‌که هست امام ضلالت است

بقیع

باز هم روسپید شیطان شد
حضرت فاطمه پریشان شد

سیلی دومی به بار نشست
دست سنگین نتیجه اش آن شد

حرم بی زائر

سالیانیست ز عاشق شدنم
به لب خلق سخن افتاده
بارها گفته ام‌ و میگویم
دل من دست حسن افتاده

یک زمان اینجا زیارتگاه بود
شعر زوار حرم بی آه بود

چشم ها پر بود از شوقِ نگاه
مرقدی که بود بر دلها پناه

خیر کثیر

بگذار دلیلِ هر ثوابم برسد
نگذار به چشم ِ خسته خوابم برسد

باید به گدایی بنِشینم بیدار
تا خیرِ کثیر در کتابم برسد

سمت خدا

آن قدر بد شدیم که مارا عِقاب کرد
با دوری از مجالس روضه عذاب کرد

بیمارِ بی پناه ، فقط گریه می کند
وقتی طبیب حاذقش او را جواب کرد

بندگی

سفره را جمع نکن آمده ام پشت درم
من همان بی سروسامان شده خون جگرم

با تو مانوس شدم خوب رفیقی هستی
چقدر حرف زدم با تو ز شب تا سحرم

وداع ماه مبارک

پاک در بندگی ام قافیه را باخته ام
فرصتی را که به من داد خدا، باخته ام

یک طرف دست تهی ازطرفی فرصت رفت
بازهم عمردوسر باخته را باخته ام

وداع با ماه رمضان

دارم از پای بساط سفره‌ات پا می‌شوم
بعد از این شبها خدایا باز تنها می‌شوم

دور بودم سی شب از دنیای وانفسا ولی
بعد از این سی شب دوباره غرق دنیا می‌شوم

دکمه بازگشت به بالا