ایشأنت ازدل،درکت از ادراکبالاتر
باید کجا پر زد؟ کجا از خاک بالاتر
حسمیکندانسانکجا آغوش باران را
از عطر خاکِ مرقدی نمناک بالاتر
ایشأنت ازدل،درکت از ادراکبالاتر
باید کجا پر زد؟ کجا از خاک بالاتر
حسمیکندانسانکجا آغوش باران را
از عطر خاکِ مرقدی نمناک بالاتر
وقتی که استعاره قلم را فرا گرفت
جای حسن نوشت غریب و عزا گرفت
اشکی لطیف گونه او را که بوسه زد
با بغض و گریه دست به سوی خدا گرفت
چند وقت پیش بود که غم بی حساب شد
کعبه دوباره اَبرَهه گونه خراب شد
این کعبه چار قبله به محراب سینه داشت
کز خاکِ کینه چهرهء آن در نقاب شد
بی تو هزار ذکر و دعا بیاجابت است
آری که اصل راز اجابت ولایت است
تنها تویی امام هدایت امام عصر
جز تو هر آنکه هست امام ضلالت است
باز هم روسپید شیطان شد
حضرت فاطمه پریشان شد
سیلی دومی به بار نشست
دست سنگین نتیجه اش آن شد
سالیانیست ز عاشق شدنم
به لب خلق سخن افتاده
بارها گفته ام و میگویم
دل من دست حسن افتاده
یک زمان اینجا زیارتگاه بود
شعر زوار حرم بی آه بود
چشم ها پر بود از شوقِ نگاه
مرقدی که بود بر دلها پناه
بگذار دلیلِ هر ثوابم برسد
نگذار به چشم ِ خسته خوابم برسد
باید به گدایی بنِشینم بیدار
تا خیرِ کثیر در کتابم برسد
آن قدر بد شدیم که مارا عِقاب کرد
با دوری از مجالس روضه عذاب کرد
بیمارِ بی پناه ، فقط گریه می کند
وقتی طبیب حاذقش او را جواب کرد
سفره را جمع نکن آمده ام پشت درم
من همان بی سروسامان شده خون جگرم
با تو مانوس شدم خوب رفیقی هستی
چقدر حرف زدم با تو ز شب تا سحرم
پاک در بندگی ام قافیه را باخته ام
فرصتی را که به من داد خدا، باخته ام
یک طرف دست تهی ازطرفی فرصت رفت
بازهم عمردوسر باخته را باخته ام
دارم از پای بساط سفرهات پا میشوم
بعد از این شبها خدایا باز تنها میشوم
دور بودم سی شب از دنیای وانفسا ولی
بعد از این سی شب دوباره غرق دنیا میشوم