شعر محرم و صفر

یاد صفین

می رسد لحظه رها شدنت

می رسد لحظه مصاف به تو

ای کلام تو ذوالفقار علی

که رسیده ست بی غلاف به تو

احلی من العسل

پا بر زمین مکوب ،عمو در کنار توست
این سرو قد خمیده که دار وندار توست

ای ماه سیزده شبه ی دشت کربلا
ماه شب چهاردهم بی قرار توست

یتیم امام حسن(ع)

بد شوم با هرکه در حق عمویم بد کند
سیل خواهم شد کسی راه تو را گر سد کند
میرسم پیشت اگر که غصه پیشامد کند
کِی شنیدی که کریمی سائلی را رد کند؟

قاسم ابن مجتبی(ع)

هر چه بر ما می رسد یا از کریمان می رسد
یا که از ذرّیه و از نسلِ ایشان می رسد

بی کرامت روی قولِ دیگران دلخوش نکن
با کرم بر هر گره..امدادِ آسان می رسد

داماد کربلا

از شوق، دیده ام شده دریا مبارک است.
مستم نموده ای به تماشا مبارک است.

شد رخصت بزرگْ ترِ خطبهِ خوانی ات.
در وقت رزم، نامه ی بابا مبارک است.

کبوتر من دست و پا مزن

پیش نگاه مضطر من دست و پا مزن
در موج خون ، کبوتر من دست و پا مزن

ای قد کشیده زیر سم اسب ، داغ تو
تیغی است روی حنجر من دست و پا مزن

قرص قمر

به جِلوِه آمده ای با رُخِ نقاب زده
چه کس به قرص قمر این چنین حجاب زده

ز ریشْ ریشی تحت الهنک مشخص بود
که روی بند تو را با چه اضطراب زده

مثل زهرا

چشم هایت حدیث مهجوری

مثل زهرا تو سرِّ مستوری

آیه در آیه نور علی نوری

از پلیدی هر آینه دوری

یا قاسم ابن الحسن(ع)

چنان به گوش بیابان نوای من مانده
که در جنان پدرم در عزای من مانده

چه لقمه ها که گرفت از تنم سم مرکب
ز من گدشت و کنون تکه های من مانده

تو هم سفره داری

تو هم قرص ماهی و تابنده ای
تو هم آفتابی ، فروزنده ای
تو از خاندان برازنده ای
تو پروردگار من بنده ای

دست بر سینه شدم‌

بر سر بام گرفتار به صد شیون و آه
میفرستم چه سلامی به اباعبدلله

دست بر سینه شدم‌ رو به بیابانم من
تو کجای سفری حیف نمیدانم من

روضه‌ی عطش

برای خشکی لبِ تو آب گریه می‌کند

کویر، سینه می‌زند سراب گریه می‌کند

قنوتِ مادرِ تو بی‌جواب ماند و بعد از آن

برایش آسمانِ مستجاب گریه می‌کند

دکمه بازگشت به بالا