شعر شهادت امام جواد (ع)

عبدالجواد

الا ای مظهر جود خدایی
جوادی حضرت ابن الرضایی
تو عبداللهی و الله مایی
کرامت از شما از ما گدایی..

شعر مدح امام جواد علیه السلام

خوشبخت شد آنکس که گرفتار جواد است
عاشق شدن ما سر اجبار جواد است

عمریست گدائیم ولی غصه نداریم
سقف سرمان سایهء دیوار جواد است

شعر مدح امام جواد

بر شانه دارد بیرقِ شاهِ خراسان را
با هر نگاهش می‌کند تصویر باران را

از کودکی حکمِ ولایش می‌شود اِمضا
در خردسالی می‌کند او کارِ مردان را

ماه فاظمه

ا آن سِخاوت و کَرَم و مِهربانی ات
حَقَّت نبود این همه دردِ نهانی ات

تاثیر کرده زَهر به هَر عضوِ پیکرت
طعنه زَنَد به لاله، رُخِ ارغوانی ات

شعر شهادت حضرت امام جواد

غریب تر از مجتبی غریبِ زهرا تو
صدای ناله‌ی اَمَن یُجیبِ زهرا تو

بمیرم از غمت آقا کسی نداری که
غریب تر از مجتبی کسی نداری که

یا جواد الائمه ادرکنی

به چشمت میهمان کردی تمامِ عمر، زمزم را
به خاکِ تشنه خواندی آیه‌ی بارانِ نم‌نم را

تویی آن کودکی که از سکوتش درس می‌ریزد
دهان وا کن که بشناسند از هر علم، اَعلَم را

غریبانه روی بام

شرحی کنار سورهء کوثر گذاشتی
بر روی صفحه، لالهء پرپر گذاشتی

طرز نفس نفس زدنت میکشد مرا
آقاچه شد به روی زمین سر گذاشتی

ابن الرضا

روی خاک حجره افتاده سر ابن الرضا
آه ، آه از لحظه های آخرِ ابن الرضا

جای جای خانه را پر کرده اند از هلهله
تا نیاید ذکر مادر مادر ِابن الرضا

شعر شهادت امام جواد

در گرفتاری و غم و غصه
ذکر لب های ما امام جواد
روز محشر که خلق حیران اند
کیست آقای ما؟ امام جواد

ماند تنت زیر آفتاب

سه روز بود که از تو خبرنداشت کسی
تن تو را ز روی بام بر نداشت کسی

به غیر چند کبوتر ،کسی برات نسوخت
شکسته پر تر از این بال و پر نداشت کسی

ابن الرضا(ع)

عجب خجسته حدیثی که همچو گوهر بود
سفارش پدری به جوان دلبر بود
«نرو از آن در کوچک که سمت دیگر بود
که چشم خیل گدایان همیشه بر در بود»

سوزِ عطش

گوشه ای افتاده بود و دست بر زانو گذاشت
گاه‌گاهی دست را بر دیده ی کم سو گذاشت

گاه می پیچید از دردِ زیاد و ناله کرد..
گاه می لرزید و دستش روی پهلو گذاشت

دکمه بازگشت به بالا