شعر شهادت حضرت ام البنين (س)

گمان مکن …

گمان مکن پسرت ناتنی ‌برادر بود

 قسم به عشق, کنارم حسین دیگر بود

منال ام بنین و ببال از عباس

 تو شیر مادر و شیر تو شیر پرور بود

فدای سر حسین

قدم اگر خمید , فدایسر حسین

جانم به لب رسید ,فدای سر حسین

ام البنین سابق اینشهر عاقبت

شد مادر شهید , فدایسر حسین

ضربه ی عمیق

این چشم هابه راه تو بیدار مانده است

چشمانتظارت از دم افطار مانده است 

برخیز و کولهبار محبت به دوش گیر

سرهای بی نوازشبسیار مانده است 

مشک خالی

همواره از چشم تو لبریزم عزیزم

با تیر و مشک تو گلاویزم عزیزم

یک علقمه می سازم از چشمانم آنگاه

در مشک خالیت آب می ریزم عزیزم

 اکبر رشیدی

ام الوفا

مادر چه شد که باز نگشتی به خیمه ها

دیدی که شیر خوار خدا گریه میکند؟!

یک دست تو که بر سر راه حسین بود

آن دست دیگرت به کجا گریه میکند

روضه خوان

تنها چرا نشسته, مگر گریه می کند؟

چون شمع شعله ور به نظر گریه می کند

ازمردم مدینه شنیدم که روزها

می آید و ز داغ پسر گریه می کند

روضه خوان

گوشه ی دنجی نشسته روضه خوانی می کند

با حروفی قد شکسته روضه خوانی می کند

نذر اشک جاریش تنها حسین است و حسین

دل ز غیر او گسسته روضه خوانی می کند

مدینه البکاء

هرروزغروب توی بقیع

می شکنه بغض آسمون

ستاره ها داد می زنن!!!

ام البنین روضه نخوون

مادرعشق وادب

عزابگیر بقیع روضه خوان تو رفته

زبان بگیر به شیون زبان تورفته

صدای وای حسینش به گوش می آید

اگرچه صاحب آه و فغان تو رفته

مادر برایت گریه میکند

وقتی که با صدای رسا گریه میکند

گویا تمام کرب و بلا گریه میکند

راحت بخواب مشک تو خالی نمانده است

مادر نشسته مشک تو را گریه میکند

مادر ساقی

هرکجا صحبت ادب باشد

نام ام البنین میان آید

امتحان کرده ام و می گویم

که دعایش عجیب می گیرد

مادر عشق و ادب

عزابگیر بقیع روضه خوان تو رفته

زبان بگیر به شیون زبان تورفته

صدای وای حسینش به گوش می آید

اگرچه صاحب آه و فغان تو رفته

دکمه بازگشت به بالا