شعر شهادت حضرت ام البنين (س)

ایها العزیز

روزی بدون گریه ی من سر نمیشود
چشمی شبیه چشم ترم ، تر نمیشود
من تشنه ی محبتم و زر نخواستم
من را ببین ، ببین همه چی زر نمیشود

یا ام البنین(س)

با گریه هام مدینه رو سوزوندم
برای دستای تو روضه خوندم
خوش غیرت حرم بیا و ببین
رخت عزا به بچه هات پوشوندم

یا ام البنین(س)

به نام آب مطهّر شدم، خدا را شکر
به بوی عشق معطّر شدم، خدا را شکر
سِمت گرفتم و مادر شدم، خدا را شکر
کنیز خانه ی حیدر شدم، خدا را شکر

یا ام البنین(س)

پیراهنِ مشکیم و پوشیدم
گُل کرد بازم تو دلم احساس
دیدم نوشته گوشه ی تقویم
” روزِ وفـاتِ مادرِ عبّاس “

مادر عباس

این نخل کهنسال ثمر داشته روزی
منظومه ی او چند قمر داشته روزی

این مادر بی کس که سر قبر نشسته
در دامن خود چند پسر داشته روزی

بی بی جانم

وقتی که زد به شانه من دست انتخاب
گشتم عروس حیدر و فخر بنی کلاب

ام البنینم و لقبم مادر همه
جاروکش اتاق یتیمان فاطمه

یا ام البنین(س)

جز من کسی اینگونه با ماتم قرین نیست
در ناکجا آباد غم تنها ترین نیست

پرورده ی صبر امـیـرالـمـومـنـیـنـم
کز غم مرا هرگز نشانی بر جبین نیست

ام الادب

کنون که فاطمه گشته ست مقتدای خودم
دلم برای تو و غصه ات برای خودم

شبیه فضه و اسما کنیز آمده ام
نگفته ام که بود منزلت سرای خودم

بی بی جانم

عمری برای داغ زهرا گریه کردی
هرنیمه شب همپای مولا گریه کردی

درپای تو خاک بقیع ازاشک گل شد
وقتی که گفتی واحسینا گریه کردی

خانه آبادم حسین

از غمت ویرانم امّا خانه آبادم حسین
می رسد با ناله اش زهرا به فریادم حسین

می روم آشفته و زخمی سرِ خاک بقیع
می رود تا کربلایت داد و بیدادم حسین

مادر

ای که بر دامان مهرت ماه را می پروری
آسمان را زیر دین چشم هایت می بری
درمقاماتت همین بس انتخاب حیدری
تو همان روح زلال از چشمه سار کوثری

سفره ی ام البنین

بغض در دل مانده اش را عرش و مافیها شنید
هق هق پنهانی اش را زینب کبری شنید

“سفره ی ام البنین” را مشتری بسیار هست
فضل آن را باید از انسیه الحورا شنید

دکمه بازگشت به بالا