شعر شهادت اهل بيت (ع)

بی بی جانم

تفسیر بی پایان کوثر ام کلثوم
تصویر ناپیدای مادر ام کلثوم
نور خدا را دیده ام در ام کلثوم
اول بگو زهرا و آخر ام کلثوم

به اذن ثارالله

می نویسم به اذن ثارالله
از زنی با وقار همچون ماه
راوی صادق بنی هاشم
از علوم خفی حق آگاه

بی بی جانم

به روی قلب عاشق می شود زخمی کهن پیدا
کمال عشق تنها می شود در سوختن پیدا

من و شمع و شب و پروانه ، اهل ماتم‌آبادیم
در این غربت ، خدا را شکر ، کردم هموطن پیدا

یا ام کلثوم

ای نخل کوثر را ثمر یا ام کلثوم
ای مایه ی فخر بشر یا ام کلثوم

ای دومین زینب، سراپا زینت اب
ای زینت نام پدر یا ام کلثوم

عزیز مادر

رفته بودی آب بیاری واسه خیمه های بیتاب
سهم تو کل فرات بود نه یه مشک خالی ازآب

یوسف طایفه ما ای رشیدقدکشیده
ازتموم هیبتت یه سپرت برام رسیده

یا اماه

آمد و یک مدینه آه آورد
چشم گریان به شوق ماه آورد

آمده با صلابت گریه
ایستاده به قامت گریه

ام الادب

از اول هر کجا که حرفی از مادرترین بوده
همیشه بعد اسم فاطمه ، ام البنین بوده

کنیزی کرد زینب را مقامش رفت بالاتر
اگر ام‌البنین ، ام‌البنین شد اینچنین بوده

ام الادب

تمام عمر من و آستانِ اُم‌ِبنین
که در تمامیِ عمریم میهمانِ اُم‌ِبنین

“هزار دشمنم اَر می‌کنند قصدِ هلاک”
چه غم مرا که منم در امانِ اُم‌ِبنین

یا ام البنین(س)

اول به زینبش دم در احترام کرد
با اذن او ورود به بیت‌الامام کرد

تا خاطرات شعله‌ور از یادها رود
معروف شد به اُم‌ّ بنین، ترک نام کرد

مادر مادر

ما چه می فهمیم غم را، داغ را، دل بی قراری را
یا که شب های پر از دلگیری و چشم انتظاری را

ما چه می فهمیم سوز و سردی فصل زمستان را
بغض مانده در دل پاییزی و چشم بهاری را

ام الادب

رسیده بود مدینه ولی برای عزا
امام،قافله اش را نشاند در صحرا

خبر به خیمه زینب رسید می آید
خبر به عمه که ام الشهید می آید

مادر

مادربزرگ مشکم و دریا دل من است
این چار قبر فرضی من ساحل من است

ام‌البنینِ شهرم و از چار پهلوان
یک مشک پاره پاره فقط حاصل من است

دکمه بازگشت به بالا