شعر ولادت اهل بيت (ع)

یا امام حسن(ع)

کبوتریم و پی دانه‌ی امام‌حسن
رسیده‌ایم درِ خانه‌ی امام‌حسن

تمام مردم این شهر، شهرت ما را
شناختند به دیوانه‌ی امام‌حسن

جانم حسن

آقا حسن، عزیز حسن، محترم حسن
والا مقام در عرب و در عجم حسن
ذکر لب زمین و زمان دم به دم حسن
هم وقت خنده گفتم و هم وقت غم حسن
یعنی که دم حسن شده و بازدم حسن

کریم ابن کریم

از روز ازل مست می نوکری ام من
دلداده ی این طایفه ی دلبری ام من
ای ساقی کوثر بده پیمانه به دستم
هرقدر بریزی به خدا مشتری ام من

جانم حسن(ع)

زمین گدای عطای علی الدوام حسن
زمانه ریزه خور لطف مستدام حسن
بهشت مست کرامات ناتمام حسن
به نام باب نجات بشر به نام حسن

یا امام حسن(ع)

یکی از دستبوسان شب و روز تو باران است
ز بسکه روی تو زیبا است راهت راه بندان است
شبیه میزبان است آنکه بر خوان تو مهمان است
که نَقلِ سفره ی تو نُقل جمع مستمندان است

آقای من

زمان زندگی ات روزگار بخشش شد
تمام زندگی ات وقف کار بخشش شد

تویی همان نوه ی آنکه از سر لطفتش
بنی امیه هم امیدوار بخشش شد

یا امام حسن(ع)

هرکریمی که زرش بیشتر است
پس شلوغی سرش بیشتر است

من به قربان کریمی بشوم
که گدا دور و برش بیشتر است

فاطمه ی دیگر

شب شب عشق است و جهان خرم است
مهر به دامان بنی آدم است
چشمهء چشم همگان زمزم است
بر لب اهل دو سرا این دم است
دیده گشوده به جهان کوثری
زینبی و فاطمهء دیگری

ریحانه‌ی ارباب

از شوق کسی راهی میخانه‌ام امشب
تا خط جنون پر شده پیمانه‌ام امشب
“سودا زده‌ی طره‌ی جانانه‌ام امشب
زنجیر بیارید که دیوانه‌ام امشب”

طلوع طلعت

بهار ، رویشِ او را به صحنِ گلها خواند
نسیم ، آمدنش را به گوشِ دریا خواند

شبی که آمد و گُل شد سپیده می‌بارید
فرشته بر قدمِ نو رسیده می‌بارید

دلبر حسین

کنیزهای تو هستند هاجر و راحیل
غلام حلقه به گوش شماست میکاییل
به افتخار تو خواهد دمید اسرافیل
عروسک دم دستت هزار جبراییل

شبیه حضرت زهرا

شبیه گم‌شده پیدا شدی برای حسین
سه سال حضرت زهرا شدی برای حسین

چه دخترانه و معصوم دلبری کردی
عزیز کرده بابا شدی برای حسین

دکمه بازگشت به بالا