شعر ولادت اهل بيت (ع)

تکیه گاه دل دنیا علم عباس است

غیرت شیعه هنوز از جنم عباس است
تکیه گاه دل دنیا علم عباس است

در جهانی که سیاهی شده رنگِ هر روز
روشنیِ دل ما، اشک غم عباس است

ای بهترین عمو، خوش آمدی

آواز عشق از لبِ گیتی شنیده شد
دریا به سمت پهنه ی ساحل کشیده شد
خورشید در کرانه‌ی پُر نور دیده شد
ماهِ قبیله در دل شب..،آفریده شد

سقای دشت کربلا

قطره ام با رود تا آغوش دریا می‌روم
ذرِّه‌ام تا دامن خورشید بالا می‌روم
تشنه‌ام تا التماس مشک سقا می‌روم
باز تا می‌خانه مستان مولا می‌روم

یا ابوفاضل

شروع شد غزلم بسمه تعالی دست
تو دستگیر جهانی تو ای معلا دست

شبیه مرقدم اینجا دلم مثال ضریح
سر است گنبدو گلدسته هاست دوتادست

یا ابالفضل العباس(ع)

شد زمین زیباتر از خلدبرین
آسمان، محو تماشای زمین
آمده دسته گُلِ ام البنین
صورت و صولت امیرالمومنین

یا قمرالعشیره

همین که نام قشنگت به روی لب گل کرد
دوباره شعر من از آسمان تنزل کرد

چگونه از تو نوشتن مرا تحیُر داد
اجاق طبع مرا نام نامی ات گر داد

دل به دستت می‌سپارم

دل به دستت می‌سپارم ای «امانت‌دارْدست»
خاکِ پایت می‌شوم، می‌شویم از اغیار دست

امتحان کن تا ببینی مرگِ یک دلداده را
پا بکش از خانه‌ی دل، از سرم بردار دست

مـاه بنی هـاشم(ع)

قلم وقتی که صحبت از رخ و آن خال هنـدو داشت
کران تا بیکران تـسبیـح یـا قهار و یـاهـو داشـت

نقـاب از چهره ی مـاه بنی هـاشم عقب تا رفـت
دگر خورشیـد از فرط خجالت پـرده بر رو داشت

ارباب من

شِش ماهـه آمد زودتر از لحظـه ی موعــود
هرآنچه ‌باید داشت را شش ماهه شامِل بود
خورشـیدِ سوّم آمد و با چشـمِ‌ خود دیدند
شـعبـان ‌از آن آغـاز هم یک مـاهِ کامِـل بود

حسین من

شد زمین زیباتر از خلد برین
آمده از ره نگار نازنین
در میان مه جبینان، مه جبین
خادم دربار او روح الامین

به نام نامی خدا، خدای عشق آفرین،

به نام نامی خدا، خدای عشق آفرین،
خدا همان که شد خدای نغمه های دلنشین
خدا همانکه وقت خلق آدمی به خویش گفته آفرین
خدا همانکه که جلوه‌ای از اوست ختم مرسلین
همان خدا که عشق میکند اگر که بنده‌ای زند صداش اینچنین:
به نام آن خدا که هست خالق علی امیر مومنین

جانم حسین(ع)

آسمان در سوم شعبان که مهتابی تر است
چشم های نوکران در وقت بی تابی،تر است
قلب سائل ها در این ایام اربابی تر است
آمده ارباب،اما چشم اصحابی تر است

دکمه بازگشت به بالا