ام الائمه

ای کاش…

ای کاش ماجرای پسِ دَر دروغ بود
این حرف های دلهره آور دروغ بود

“ای کاش این روایتِ پُر غم سند نداشت”
آتش زدن به خانه ی حیدر دروغ بود

چادر مادر

این چشم‌های خیس بدهکار را ببخش
من را ببخش این همه اصرار را ببخش

من میخ را خودم زده بودم به چوبِ در
ای میخ کوب…، فاطمه…، نجار را ببخش

مادر

پدرا و مادرا توو زندگی
نگاه گرمی به بچه ها دارن
همه جا میگن خدارو شاکرن
تو روزای پیریشون عصا دارن …

روزگار بی وفا

آی چه روزگار بی وفائیه
مردمش یه لحظه تغییر میکنن
مزد پیغمبرو اینجوری میدن
با کتک دخترش و پیر میکنن

الجارُ ثُمَّ الدّارُ

باز هم دارد صدای گریه بالا می رود
امشب از بیت علی آرایه بالا می رود

در میان گریه ها «الجارُ ثُمَّ الدّارُ» گفت
در جوابش دادِ هر همسایه بالا می رود!

واویلا

بسته‌ای چشم به رویم که مرا زار کنی؟
خانه‌ی غم‌زده را بر سرم آوار کنی؟

جان من پلک بزن..حرف بزن..زهرا جان
قدِّ یک آه فقط! جانِ حسن.. زهرا جان

یا زهرا(س)

شست و شوی بچه ها امروز پای مادر است
آب گرمی را محیا کن که حالم بهتر است

بر خلاف روزهای قبل میخندم ولی
چشمهای همسرم چون ابر پاییزی تر است

انسیه الحورا

این خانه از روز ازل مهر و وفا داشت
از برکت ریحانه، عطری از خدا داشت

گرچه به ظاهر خشت و گل بود و محقر
با بودن انسیه الحورا صفا داشت

بانو

فدای مادری‌هایت بدعادت کرده‌ای ما را
عنایت در عنایت در عنایت کرده‌ای ما را

تو قبل از خلقت خود آمدی و از همان اول
سیادت داده‌ای بر ما اجابت کرده‌ای ما را

علی مظلوم

یه پرستویی که عشق تو ذاتشه
بی هوا ،پر از قفس نمی کشه
من به کی بگم غمای دلمو
فاطمه م دیگه نفس نمی کشه

بَضعه منّی

یارب نرسد آفتی از باد خزانش
آن یاس که شد دیدۀ نرگس نگرانش

هربار که می‌خواستم از او بنویسم
دیدم که حیا کرده به صد پرده نهانش

هق هق یتیمان

بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران
کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران

از چاه می‌کشم آب تا که تو را بشورم
با هق هق یتیمان با آه داغداران

دکمه بازگشت به بالا