انسیه الحورا
این خانه از روز ازل مهر و وفا داشت
از برکت ریحانه، عطری از خدا داشت
گرچه به ظاهر خشت و گل بود و محقر
با بودن انسیه الحورا صفا داشت
نقش نگین مرد خانه «فاطمه» بود
پهلوی زهرا ، مُهر عشق مرتضی داشت
دلگرمی مادر میان شعله ها سوخت
خیلی برای محسن خود نقشه ها داشت
از «ابکنیِ »فاطمه ، فهمیدم این را
زهرا برای درد پهلویش دوا داشت
هر شب حسن در خلوتش اینگونه گوید
لعنت به قنفذ کاش او شرم و حیا داشت
دخت جوانِ مصطفی این آخری ها
با سن کم در خانه ی حیدر عصا داشت
او با نسیمی هم ، تنش مجروح میشد
این گل مگر تاب هزاران ضرب پا داشت؟
روی کبود و درد پهلو ، زخم سینه
حیدر شب غسل عزیزش، ماجرا داشت
تنها سوالم باشد از اهل مدینه
زن را زدن در چشم مردش ، مرحبا داشت؟
در قتل زهرا ،چهل نفر همدست بودند
امّا مغیره بیش از آنها ادعا داشت
جای کفن در بقچه اش ، شبهای آخر
پیراهنی کهنه برای کربلا داشت
مرتضی عابدینی