شعر شهادت حضرت زهرا (س)

انسیه الحورا

این خانه از روز ازل مهر و وفا داشت
از برکت ریحانه، عطری از خدا داشت

گرچه به ظاهر خشت و گل بود و محقر
با بودن انسیه الحورا صفا داشت

نقش نگین مرد خانه «فاطمه» بود
پهلوی زهرا ، مُهر عشق مرتضی داشت

دلگرمی مادر میان شعله ها سوخت
خیلی برای محسن خود نقشه ها داشت

از «ابکنیِ »فاطمه ، فهمیدم این را
زهرا برای درد پهلویش دوا داشت

هر شب حسن در خلوتش اینگونه گوید
لعنت به قنفذ کاش او شرم و حیا داشت

دخت جوانِ مصطفی این آخری ها
با سن کم در خانه ی حیدر عصا داشت

او با نسیمی هم ، تنش مجروح میشد
این گل مگر تاب هزاران ضرب پا داشت؟

روی کبود و درد پهلو ، زخم سینه
حیدر شب غسل عزیزش، ماجرا داشت

تنها سوالم باشد از اهل مدینه
زن را زدن در چشم مردش ، مرحبا داشت؟

در قتل زهرا ،چهل نفر همدست بودند
امّا مغیره بیش از آنها ادعا داشت

جای کفن در بقچه اش ، شبهای آخر
پیراهنی کهنه برای کربلا داشت

 مرتضی عابدینی

نمایش بیشتر

اشعار مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

دکمه بازگشت به بالا