حدیث اشک

حسین من

چقدر سنگ ز دستان این و آن خوردی
چگونه شرح دهم نیزه از دهان خوردی

کدام نیزه تو را زیر و روت کرده حسین
کدام چکمه لگد در گلوت کرده حسین

یا مظلوم

اولین ضربه فاطمه غش کرد
آسمان، اشکِ سرخ می‌بارید
در هیاهوی گریه‌ها امّا
شمر بود و مدام می‌خندید

غریب حسین(ع)

یوسف ترین من چه شده پیرهن تو را
گودال غرق خون شده آخر وطن تو را

با بغض بوتراب تنت شرحه شرحه شد
اینگونه باورم نشود پاره تن تو را

یا مظلوم

کوفه تا ریخت سرت ، معجر من ریخت بهم
خنجری برق زد و مادر من ریخت بهم

قبل اسلام ، عرب سُنت نیکان را داشت
میزبان می شد اگر ، حُرمت مهمان را داشت

واویلا

برگشته‌ای بدون سوارت به خیمه‌گاه
در امتداد واقعه، در عصر اشک و آه

دلواپس کسی‌ست نگاهت قدم قدم
گاهی اگر به پشت سرت می‌کنی نگاه

سالار زینب(س)

غروب قتله گاه تو غروب عمر خواهر شد
خبر بردند قاصدها که زینب بی برادر شد

کنار جسم تو قاتل به خنده آب مینوشد
فقط من تشنه ام اینجا فقط چشمان من تر شد

مولای من

گفتند از کرامت تو… مبتلا شدیم
آدم شدیم با کرمت آشنا شدیم

گفتند با کریم که دشوار نیست کار
ای دومین امام حسن! ما گدا شدیم

وای وای

در کوچه ی وصال زبس من دویده ام
اینک کنار مضجع پاکت رسیده ام

ای در تراب خفته ببین زینب آمده
شاید به جا نیاوری ام قد خمیده ام

چله گرفتیم

چله گرفتیم و کماکان گریه کردیم
موکب به موکب در بیابان گریه کردیم

در روضه‌‌ی تو هفت پشتم فیض بردند
وقتی که پشت مرز مهران گریه کردیم

مهمان برایت آمده

مهمان برایت آمده آن هم چه مهمانی
جان تو نه ! آمد بسویت بهتر از جانی

چشم تو روشن در مزار ای پیرهن پاره
که فاتحه خوان تو شد پاره گریبانی …

أخی أُختک فداک

مثل هلال بود که نوری شکسته داشت
آن خواهری که قلب صبوری شکسته داشت
کوه غیور بود و غروری شکسته داشت
آیینه کاروان بلوری شکسته داشت

چهل منزل

چهل منزل پناه آورده ام از غم به تنهایی
سراپا سوختم از ماتَمت هر دم به تنهایی

قیامی را که تو آغاز کردی جاودان کردم
ندیدم غیر زیبایی و دیدم غم به تنهایی

دکمه بازگشت به بالا