یا مظلوم
اولین ضربه فاطمه غش کرد
آسمان، اشکِ سرخ میبارید
در هیاهوی گریهها امّا
شمر بود و مدام میخندید
دومین ضربه خواهرش لرزید
دست خود را به روی سر میبُرد
سومین ضربه را سرِفرصت
زدو آقا فقط تکان میخورد
چارمین ضربه پنجمین ضربه
تیغ بر حنجرش کشیده شود
سر او را گرفت بالاتر
تا که راحت سرش بریده شود
ششمین ضربه هفتمین ضربه
چه بلایی سر گلو آمد
ول کنِ سر نبود بی انصاف
بی محاباو پشت هم میزد
هشتمین ضربه خاکها به سرم
مادرش فاطمه به هوش آمد
دید دارد ادامه ذبح حسین
خس خسِ سینهای به گوش آمد
نهمین ضربه را که محکم زد
خون تازه دوباره راه افتاد
دهمین ضربه فاطمه انگار
بینِ گودی قتلگاه افتاد
یازده بار بی امان میزد
از لب کند دشنهمیگویم
رگ گردن بریده شد امّا
دیگر از استخوان نمیگویم
وای از ضربهی دوازدهم
ضربه ای که عجیب زد نامرد
ای بمیرم که بعد از این ضربه
زینب از شمر پست خواهش کرد
زودتر راحتش کن و برگرد
خنجرت را ز گردنش بردار
سر او را بریدی و حالا
چکمه را از روی تنش بردار
محمود اسدی