شعر گودال قتلگاه

یا مظلوم

کوفه تا ریخت سرت ، معجر من ریخت بهم
خنجری برق زد و مادر من ریخت بهم

قبل اسلام ، عرب سُنت نیکان را داشت
میزبان می شد اگر ، حُرمت مهمان را داشت

میهمان بودی و این طایفه انکارت کرد
تشنگی گوشه ی گودال گرفتارت کرد

نیزه ها دور و برت قهقهه سر می دادند
بابت زخم گلوی تو نظر می دادند

از بهم ریختنت ، خیمه بهم ریخت حسین
گله ای گرگ گرسنه به حرم ریخت حسین

نشد آخر تن عریان تو مستور کنم !
چادرم نیست برایت کفنی جور کنم !!!

بهترین خاطره در پنجه ی جلادی رفت
آن النگو که سرِ عقد به من دادی ، رفت….

مانده ام با حرم و دردِ اسیری چه کنم !؟
با غم معجر پاره سرِ پیری چه کنم ؟

کاش این عالم بی عار از آغاز نبود
شانِ ناموس علی محملِ سر باز نبود !

 
 وحید قاسمی
 

نمایش بیشتر

اشعار مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

دکمه بازگشت به بالا