حسن لطفی

یابن الشبیب

گریه‌ی جبریل می‌آید
ناله‌های خلیل می‌آید

در عوالم چقدر طوفان است
گیسوی انبیا پریشان است

یا نبی الله(ص)

آسمان بود و زمین تشنه‌ی بارانش بود
قدرِ هجده نفَسش  فاطمه مهمانش بود

به همه ، دستِ خداوند شرافت دادش
شصت و سه سال به این خاک امانت دادش

یا رسول الله(ص)

برخیز از بستر بیا پیغمبری کن
برخیز و زهرا را بجایت بستری کن

برخیز از بستر که غم با ما نماند
برخیز باباجان علی تنها نماند

یا زینب(س)

اربعین هنگامه‌ی دنباله‌دار زینب است
اربعین آری شکوه کارزار زینب است

اربعین یعنی حسینی بودن و زینب شدن
اربعین در امتداد اقتدار زینب است

واویلا

یا دعا یا روضه می‌خواندی میان بسترت
چکمه‌ها اما تو را زود از صدا انداختند

وایِ من دیدند بیماری، برای التیام
چند دفعه پیکرت را زیر پا انداختند

بوسه به حنجر

او می‌دوید و من می‌دویدم

او سوی خیمه من سوی دختر

او می‌رسید و من می‌رسیدم

او دارد آتش من دست بر سر

منزل به منزل

یادم نرفته، گَشتند حائل

بین من و تو،  جمع قبائل

تو مانده بودی،  من مانده بودم

تو بینِ مقتل،  من با ارازل

عباس من

باز کن بر شانه‌ات موی بهم پیچیده را
با تبسم وا کن اَبروی بهم پیچیده را

با ادب پا را بکش بر خاک، کمتر شرم کن
باز کن اینبار زانوی بهم پیچیده را

ارمنی‌ها هم سرِ هر خانه پرچم می‌زدند

مادران ما اگر از فضل تو دَم می‌زدند
آش نذری تو را با گریه‌ها هم می‌زدند

بچه‌هامان بین هیئت حال بازی داشتند
روز تاسوعا ولی زنجیر محکم می‌زدند

اذانت شهود عشاق است

به روی دست برَد آسمان غبار تو را
به روی چشم کشد کهکشان مدار تو را

نه جبرئیل نه عرش‌و نه کرسی‌و نه بهشت
نبرده‌اند مقام رکاب‌دار تو را

یا علی اصغر(ع)

یک علی روی عبا و یک علی زیر عبا
خوب شد بر روی دوش خود عبا انداختم

تیر را بیرون کشیدم خِس‌خِسِ تو قطع شد
ای زبان‌بسته تو را من از صدا انداختم

واویلا

لبِ تو خنده‌ی تو تیر سه‌شعبه نه مرا
این سه بر سوختن چند نفر هم بس بود

تا بمیریم رُباب و من و زینب باهم
بخدا حرمله یک داغ جگر هم بس بود

دکمه بازگشت به بالا