دیگر در این خانه برایم همدمی نیست
بی مادریِّ فاطمه داغ کمی نیست
بعد از تو این خانه گرفته رنگ ماتم
بالاتر از بغض گل یاسم غمی نیست
دیگر در این خانه برایم همدمی نیست
بی مادریِّ فاطمه داغ کمی نیست
بعد از تو این خانه گرفته رنگ ماتم
بالاتر از بغض گل یاسم غمی نیست
سفره ی افطار خود را پهن کردی درکجا ؟!
سامرا یا طوسیا کنج بقیع یا کربلا؟!
لقمه ی نانی بگیر و عاشقت را سیرکن
جان من آقا فدای لقمه ای نان شما
با یاد روز حادثه ها گریه می کنم
از خوف خشم و قهر خدا گریه می کنم
با یاد ساعتی که شود روح از بدن
با امر عرش عشق جدا گریه می کنم
من از حسینم و تو با حسینیّونهمراه
تو را به شاه کرم رد مکن مرا الله
به لعل تشنه ی ارباب و اصغر بی تاب
مرا ببخش و مران لحظه ای ازاین درگاه
این روزها که تشنه لبم مثل دلبرم
یاد رباب و قحطیُّ و لبهای اصغرم
سوز عجیب تشنگی ُّو هُرم آفتاب
گهواره و تلذ ّیُّ و شش ماهه ی حرم
مهمان شدن به خوان شما مزّه می دهد
افطار و لقمه نان شما مزّه می دهد
در هر سحر دعای فرج برلبم نشست
این العجل به جان شما مزّه می دهد
سفره ای بنداز و من را هم کنارش جابده
یا کریم ابن ُ الکریم روزیِّسائل را بده
لقمه ی نانی بگیر و پر کن این دستفقیر
با نگاهی پاسخ این سینه ی شیدا بده
نان و پنیر سفره ی افطارم از شما
آه و نگاه و ضرب دل زارم از شما
آهنگ قلب بی رمق و هِــق هق گلو
العفو و آه و چشم گهربارم از شما
با نگاه تو شدم عاشق ارباب کریم
به حسینت قسم این گمشده دریاب کریم
روسیاه آمدم امّا تکیه گاهم شاهاست
آمدم با سر خونین سوی محراب کریم
از روزهای گرم تابستان گذر کن
از خواب بگذر سینه را نذر سحر کن
روزه که می گیری نگاهت را نگهدار
از دیدن هر چه به جز خالق حذر کن
به حقِّ فاطمه من را ببخش یا الله
مرا به حضرت زهرا ببخش یا الله
به آن نماز شکسته به پهلویی کهشکست
به قامتی که شده تا ببخش یا الله
مرا ببخش که تو مهربان و رحمانی
نگفته های دلم را تو خوب می دانی
دوباره بغض گرفته گلوی من را کاش
شود به لطف نگاه تو دیده بارانی