به افتخار سلامی نشسته ام بنویسم
در انتظار کلامی نشسته ام بنویسم
دلم مُجلّیِ نورِ جمال حُسنِ حَسن شد
به یُمنِ پرتوِ نامی نشسته ام بنویسم
به افتخار سلامی نشسته ام بنویسم
در انتظار کلامی نشسته ام بنویسم
دلم مُجلّیِ نورِ جمال حُسنِ حَسن شد
به یُمنِ پرتوِ نامی نشسته ام بنویسم
ما مانده ایم و حسرت ایوان سامرا
جامانده ایم و دست به دامان سامرا
ما کسب آبرو ز غبار تو می کنیم
از ذره های خاک بیابان سامرا
شکر ایزد که دلبری داریم
دلبر بنده پروری داریم
دلربای مظفری داریم
در دل خویش ، گوهری داریم
مست مست از می ناب حسن عسگری ام
تشنه از جام شراب حسن عسگری ام
بنویسید و بخوانید و نپرسید چرا
من آباد خراب حسن عسگری ام
نگاه لطف تو باعث شده گدا باشم
دخیل بسته به آن صحن باصفا باشم
چه چیز بهتر ازاینکه میان اینهمه درد
به درد عشق تو همواره مبتلا باشم
مست مست از می ناب حسن عسکری ام
تشنه از جام شراب حسن عسکری ام
بنویسید و بخوانید و نپرسید چرا
من آباد خراب حسن عسکری ام
از جهان، خورشید عالمتاب رفت
رفت و عالم در دلِ گرداب رفت
گریه کن! که از رکاب سامرا
آن یگانه گوهرِ نایاب رفت
ما گداییم گداییم گدای دو حسن
زیر دین کرم و لطف و عطای دو حسن
وای اگر نان خور هر بی سر و پایی بشویم
روزی ما گره خورده به وفای دو حسن
زنده و مرده ی ما فرق ندارد فردا
پا نمی گیرد میانِ قلبِ من الّا حسن
عالمی پست اند و باشد حضرت والا حسن
در کرامت مثل و مانندی نباشد بهرشان..
عالمی را پُر ز حیرت کرده اند دو تا حسن
آسمان در طلوع یک خورشید
می کند روزهای خود تمدید
این چه نوریست در افق پیدا
این چه نوریست نور عشق و امید
دوره گردی می کنم دور و برت بابُ الکرم
من گدایی می کنم در محضرت بابُ الکرم
ای یکی مانده به آخر.. ای امامِ دلربا..
من دخیل افتاده ام پشتِ درت بابُ الکرم
کم گفتن از مقام کریمان درست نیست
غافل شدن زحرمت آنان درست نیست
وقتی که سقف روی سر ما کشیده اند
ماندن به زیر بارش باران درست نیست