شعر شهادت اهل بیت

عمو دست از تو برداشتن محاله

توان دوری تو داشتن محاله
صبوری توی دل کاشتن محاله
اگه حتی بدم دستم رو از دست
عمو دست از تو برداشتن محاله

عمو حسین(ع)

روضه سنگین شده و آه حسن بدحال است
فاطمه آمده با گریه بگو : وای‌حسین

عمه‌اش گفت نرو طفل ولی می‌نالید :
جان من رفته ببین جانب او وای‌حسین

از دل قتلگهش بوی پدر می آید

سنگ ها سوی عمویم چقدر می آید
عمه جان،فاطمه با دیده ی تر می آید

عمه بگذار روم تا که کنارش باشم
از دل قتلگهش بوی پدر می آید

ماه را در ته گودال به خون غلتان دید

ماه را در ته گودال به خون غلتان دید
تیرها دور سر غربت او چرخان دید

دید از چشم و دل سوخته اش خون جاری ست
خون مظلومی او در دل هامون جاری ست

چون همه صحراییان مجنون شدند

چون همه صحراییان مجنون شدند
پیش لیلا جملگی در خون شدند

شه روان شد بر منای عاشقی
تا کند بر پا بنای عاشقی

یتیمی، خردسالی، بی‌گناهی

یتیمی، خردسالی، بی‌گناهی
در آغوش عمو یک شعله آهی
حسن می‌خواست در گودال باشد
تو سهم مجتبی در قتلگاهی

 سیدمیلادحسنی

عمو حسین(ع)

زل میزنم فقط وسط کربلا به تو
یعنی پناه میبرم از هر بلا به تو

وقتی من از توئم دگر از من خبر نگیر
از من که هیچ فاصله ای نیست تا به تو

لا وَالله لا اُفارِقُ عَمّی

کاش فریاد بر سرش نکشد
به روی خاک پیکرش نکشد

دشمنش را بگو که حداقل
عمویش را برابرش نکشد

امیری حسین و نعم الامیر

شرح حیا، پیدای ناپیداست زینب
تصویر حُجب مادرش زهراست زینب
نطقش بُرنده، زینت مولاست زینب
ذاتاً فناءِ فی الحسین ماست زینب

یا باقرالعلوم(ع)

روشن جهان ز نام تو یا باقرالعلوم
نشناخت کس مقام تو یا باقرالعلوم
هستیم ما غلام تو یا باقرالعلوم
مؤمن به هر کلام تو یا باقرالعلوم
عمری ست درس عشق در این خانه خوانده ایم
نور کلام توست اگر شیعه مانده ایم

نگاه غرق غمت

نگاه غرق غمت روضه های دلگیری است
غروب کودکی ات، غصه ی سر پیری است

کتیبه ی دل ما، داغدار ماتم توست
نوشته اش، غم ذی الحجه تا مُحرّم توست

نگاه کودکی ات دیده بود قافله را

نگاه کودکی ات دیده بود قافله را
تمام دلهره ها را، تمام فاصله را

هزار بار بمیرم برات، می خواهم
دوباره زنده کنم خاطرات قافله را

دکمه بازگشت به بالا