شعر شهادت اهل بیت

روضه ی کربلا

روضه ی کربلاست تقدیرش
مثل زینب شکسته تصویرش
داغ شرمندگیِ عباس است
علت قد و قامت پیرش

یا ام البنین

ای مادر آب، آبرویت
ای علقمه، جامی از سبویت
ای زمزمِ اشک ما ز جویت
دریا، دو سه قطرهء وضویت

راضی ام من

ظاهرا از ریا ابا دارم
باطنا ادعا…. ادا… دارم

کفر من هست حُبِ دیده شدن
شرم از روی انزوا دارم

کاشف الکرب

گداى خوشه چینم تا قیامت خرمن اورا
که حسرت می کشد فردوس عطر گلشن اورا

چنان مشکل گشا ، باب الحوائج ، کاشف الکرب است
گرفتند اولیا الله عالم دامن اورا .

تکیه گاه علی

بعد زهرا برای اولادش
همدم روزهای تنهایی
تو برای غریبی مولا
بهترین حس و حال “زهرایی”

مادری کردی

خانه دارد همچنان حال و هوای فاطمه
دارد از محراب می‌آید صدای فاطمه

بودنت قلب علی را ذره‌ای آرام کرد
همدم حیدر شدی بعد از عزای فاطمه

مادر مادر

چه ها رقم زده ای ای خدا برای حسن
که کوچه می شود امروز کربلای حسن

«خدا به خیر کند» گفته و ولی این بار
قرار نیست اجابت شود دعای حسن

زهرای من

دخترعمو! عقد من و تو آسمانی ست
روی زمین جایی برای ما دوتا نیست

قلب من و جسم تو خیلی شکل هم شد
روی دوتایش از شکستِ غصه جا نیست

بچه های فاطمه

همدست شد مسمار با دیوار ، با در
در بین دود و شعله گیر افتاد ، مادر

حال و هوای خانه یکباره عوض شد
افتاد روی مادر ما بی هوا در

دخت مصطفی

دنیا اگر صفا داشت از دخت مصطفی داشت
این زندگیِ کوتاه بسیار ماجرا داشت

از غربتم همین بس ، در بین بی وفایان
تنها گذاشت من‌ را آنکه به من وفا داشت

یا زهرا

طوری شده خانه حسن هر بار می گرید
انگار همراهش در و دیوار می گرید

رازی میان سینه دارد که نمی گوید
هر وقت کوچه می رود بسیار می گرید

عجل وفاتی

ماه چون لیل و نهارش می گذشت
چرخهء غم در مدارش می گذشت

آن‌که عطرش عرش را پر کرده بود
زرد و پائیزی بهارش می گذشت

دکمه بازگشت به بالا