شعر شهادت سه ساله کربلا

ابتا یا حسین(ع)

بر روی نیزه نشستی پا به پایت آمدم
دخترت را می زدند و در هوایت آمدم

گاه از پیشِ دو چشمانم چرا گم می شدی؟
گاه در بازارها پشتِ صدایت آمدم

اشک روان

بغض مرا آه نهان گرفته
چشم مرا اشک روان گرفته

از بس زمین خوردم رمق ندارم
حتی دلم از آسمان گرفته

لطف بیکران رقیه

نشسته ام رمضان را کنار خوان رقیه
منم گدای همین لطف بیکران رقیه

اگرچه رانده شدم از همه ولی به امیدی
رسانده ام سر خود را به آستان رقیه

سلام ای سر

سلام ای سر که با پیشانی خون بار می آیی
به عشق دخترت تا اخرین دیدار می آیی
گواهی می دهد زخم عمیق روی ابرویت
تو هم مانند ما از کوچه و بازار می آیی

ابتا یا حسین(ع)

یه باغچه گُل با ساقه ی شکسته
خرابه و مخدرات خسته
بعد تو ما یه روز خوش ندیدیم
قسم به هر نافله ی نشسته

بنتُ الحسین

روی قلبم حکّ شده شکرِ خدا:بنتُ الحسین
با نگاهش داده بر قلبم صفا بنتُ الحسین

این سه ساله بابِ حاجاتِ تمامِ عالم است
مطمئنم می کند حاجت روا بنتُ الحسین

یا رقیه(س)

دلهایمان سرسبزِ بارانِ رقیه است
سرهایمان سرگرم طوفان رقیه است
چه خوب شد که پای این سفره نشستیم
آقا شدیم از برکت نان رقیه است

به یادم مونده

به یادم مونده روزایی، که توو آغوش تو بودم
به رویِ زانوی عمّه، یا رویِ دوش ِ تو بودم

موهام و شونه میکردی، بهم میگفتی دردونه م
نبینم توو خودت باشی، چراغ کوچیکِ خونه م

دخترت گریان

همه شادند دخترت گریان
همه خوابند دخترت بیدار
خیلی امروز مردم این شهر
دادنم با نگاهشان آزار

از یتیمی خسته ام

من که بعد از تو به کوه دردها برخورده ام!
از یتیمی خسته ام ،از زندگی سرخورده ام!

دخترت وقت وداعت از عطش بیهوش بود
زهر دوری تو را با دیده تر خورده ام

با سر افتادم زمین

با سر افتادم زمین!
آنقدر رم کرد ناقه آخر افتادم زمین

دستهایم بسته بود
سعی کردم تا نیفتم بدتر افتادم زمین!

یه باغچه گُل

یه باغچه گُل با ساقه ی شکسته
خرابه و مخدرات خسته
بعد تو ما یه روز خوش ندیدیم
قسم به هر نافله ی نشسته

دکمه بازگشت به بالا