شعر محرم 1400

مثل زهرا

چشم هایت حدیث مهجوری

مثل زهرا تو سرِّ مستوری

آیه در آیه نور علی نوری

از پلیدی هر آینه دوری

دست بر سینه شدم‌

بر سر بام گرفتار به صد شیون و آه
میفرستم چه سلامی به اباعبدلله

دست بر سینه شدم‌ رو به بیابانم من
تو کجای سفری حیف نمیدانم من

روضه‌ی عطش

برای خشکی لبِ تو آب گریه می‌کند

کویر، سینه می‌زند سراب گریه می‌کند

قنوتِ مادرِ تو بی‌جواب ماند و بعد از آن

برایش آسمانِ مستجاب گریه می‌کند

جانم حسین

خورد در عالم ذر تا نظر ما به حسین
سجده کردیم که شد گرم سر ما به حسین

فاطمه دست کشیدست به چشم تر ما
گره خوردست اگر چشم تر ما به حسین

یا عبدالله ابن الحسن(ع)

باید عبدالله بود و خدمتِ ارباب کرد
لحظه های نوکری را با محبّت ناب کرد

باید عبدالله بود و زیرِ پای دشمنان..
آب را موّآج گونه مثلِ یک گرداب کرد

جدا میکردی از لشگر

جدا میکردی از لشگر مسیر جاده ی خود را
به روی اشک می انداختی سجاده ی خود را

به استقبال تو با روی باز آمد امام ما
چه مشکل گفته بودی حرفهای ساده ی خود را

یا بنت الحسین(ع)

می زنی؟..قدری تامّل کن ببین افتاده ام؟
زجر…بدجوری در این صحرا کمین افتاده ام

ضربه ای با پا زدی و سینه ام تنگ آمده..
یک نظر کن بی حیا ..آخر زمین افتاده ام

یا رقیه(س)

دارم به لب ثنای شما تا که جان بود
مدح شما کنم به خدا تا توان بود
ای منتهای آرزوی عارفان شما
رسمت بپاست تا که بپا این جهان بود

دختر دردانه

به کویر لب خشک تو ترک افتاده

روی آیینه ی چشمان تو لک افتاده

با ملاک چه حسابی سر تو سنجیدند

که به پیشانی تو سنگ محک افتاده

شبیه مادر

این صحنه‌ها را پیش از این یکبار دیدم
من هر چه می‌بینم به خواب انگار دیدم

شکر خدا اکنون درون تشت هستی
بر روی نی بودی تو را هر بار دیدم

کجایی بابا؟!

بی تو بیتابم و بیمار! کجایی بابا؟!
خسته ام از تبِ بسیار! کجایی بابا؟!

آب میخواستم اما چه لگدها خوردم
شدم از غصه گرفتار! کجایی بابا؟!

یا بنت الحسین

ﺷﻜﻮﻫﯽ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﺩﺍﺷﺖ
ﺳﺮﯼ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﺍﺯ ﻫﻔﺖ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺩﺍﺷﺖ

ﺍﮔﺮ ﭼﻪ ﺳﻦ ﻭ ﺳﺎﻟﺶ ﻏﻨﭽﻪ ﻣﯽ ﺯﺩ
ﻭﻟﯽ ﮔﻞ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻗﻠﺒﯽ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺩﺍﺷﺖ

دکمه بازگشت به بالا