شعر محرم 1400

نازنین من

ای دختر سه ساله ی من،نازنین من
ای یادگار سوخته ی سرزمین من

دستی نبود تا که نوازش کنم تو را
وقتی که در خرابه شدی هم نشین من

ابتا یا حسین(ع)

بر روی نیزه نشستی پا به پایت آمدم
دخترت را می زدند و در هوایت آمدم

گاه از پیشِ دو چشمانم چرا گم می شدی؟
گاه در بازارها پشتِ صدایت آمدم

اشک روان

بغض مرا آه نهان گرفته
چشم مرا اشک روان گرفته

از بس زمین خوردم رمق ندارم
حتی دلم از آسمان گرفته

برگرد

مائیم و شهری که هوایم را ندارد
من نه هوایِ بچه‌هایم را ندارد

نامرد دیدم باز مردی کردم آقا
با این دو کودک کوچه گردی کردم آقا

یا سید الاحرار

یا سید الاحرار از احرار کن مارا
سردار بی سر از کرم سرشار کن مارا

گرچه ریا بد نیست پای روضه ها اما
از نوکران خالص دربار کن مارا

پایِ کارِ محرّمش هستیم

نامِ تو قولِ صادقِ انجیل
یدِ موسی؛ در بریدن نیل

صبر ایّوب در مسیر بلا
در دلِ شعله ها بهشتِ خلیل

دلم کباب شد میان روضه

ببین که با اهالی زمین چه می‌کند حسین
زمین نه، با تمام عالمین چه می‌کند حسین

غمش کنار می‌زند هرآنچه هست فاصله
دوباره با محرّمش ببین چه می‌کند حسین

ملامتم نکن

قبول دارم در کربلا صواب نکردم
ملامتم نکن! آغوش را جواب نکردم

 همه توان خودش را گذاشت حرمله اما
خدا گواه به سمت علی شتاب نکردم

یابن زهرا(س)

حالِ دلِ ما زیرِ پرچم رو به راه است
عمریست گرچه رویمان آقا سیاه است
تغییر ده احوالِ ما را یابن زهرا..
اوضاعِ این نوکر فقط گیرِ نگاه است

جانم حسین

آفتاب روز ها و ماه شب شو با حسین
فارغ از عجب و ریا کبر و غضب شو با حسین

کربلایی!مفت‌خود را دست این و آن نده
دستچین مادرش شو منتخب شو با حسین

عطر پرچمت

بر کوچه های مرده ی این شهر جان بده
با عطر پرچمت دل ما را تکان بده
دنیا به جز تو سایه ی امنی نداشته ست
ما را به زیر سایه ی امنت مکان بده

شورِ مُحَرَّم

باز افراشته اند بیرق و پرچم ها را
 شهر برداشته است شورِ مُحَرَّم ها را

 دَم به دَم، دَم بزنیم از تو فقط آقاجان
 ما غنیمت بشماریم همین دَم ها را

دکمه بازگشت به بالا