بی جنب و جوش، خالی و خاموش، جان نبود
در هستی از علائم هستی نشان نبود
مفهومی از گذشته و آینده ای نداشت
جز حی لایموت دگر زنده ای نداشت
بی جنب و جوش، خالی و خاموش، جان نبود
در هستی از علائم هستی نشان نبود
مفهومی از گذشته و آینده ای نداشت
جز حی لایموت دگر زنده ای نداشت
هر دم از دامن ره، نوسفری میآمد
ولی این بار دگرگون خبری میآمد
یعنی آن قافله سالارِ سرآمد آمد
و چنین گفت خداوند: محمد آمد…
غیر جنون غیر عشق کار ندارد
این دل دیوانه اختیار ندارد
صحبت یار است و یک لحظه عبورش
حق بده قلبم اگر قرار ندارد
عطا نموده خدوند، این هَدیّت را
برای هردو جهان گوهر حمیّت را
رسید آن که کند تربیت ابوذر را
رسید آن که به سلمان دهد کفایت را
محمد است، همان حضرت گزیده ترین
غلام گوشه نشینش جناب روح الامین
سوار سورهی اسرا، مهار دار براق
زمامدار رسالت، شبان چله نشین
دامن دامن گل معطر بفرست
بر فاطمه و احمد و حیدر بفرست
با صوت جلی به عشق اولاد علی
ذکر (صلوات) را مکرر بفرست
کمیل کاشانی
مکه را امشب شکوهى دیگر است
مروه امشب با صفا پا تا سر است
نور باران باختر تا خاور است
دامن بانوى شب پر اختر است
ای ماه پیشانی و ای شمع شب تار
ای خنده بر لب ، شهد شیرین ، یار و دلدار
روشنگری ، از خیر و برکت کم نداری
یکتایی و همتا در این عالم نداری
کشیده جوهرهی این قلم، جمال محمد
رسیده بیتِ طلایم به وصفِ حال محمد
نوشته خطِّ دلم از مقام و جاه پیمبر
ندیده غیرِ علی در جهان، مثال محمد
قرآن به جز او بر کسی نـازل نمی شد
دیــنِ خدا با هیچکس کامِل نمی شد
دیگر کسی غیـر از رســولِ مهربانی
یک لحظه در غارِ حَرا داخِل نمی شد
جهانی محو مهر و رحمت و صدق و صفایش شد
و جبرائیل محو سجده ها و ربنایش شد
قسم بر احمد مرسل که محبوب خدایش شد
غریبه نیست آن کس که محمد آشنایش شد
به نام محبوب خدا،محمد
گل تموم باغچه ها،محمد
همونی که بهش ملائک میگن
پدر بزرگ کربلا،محمد