شعر ولادت امام صادق (ع)شعر ولادت پيامبر اكرم (ص)

یا اهل بیت النبوه

غیر جنون غیر عشق کار ندارد
این دل دیوانه اختیار ندارد

صحبت یار است و یک لحظه عبورش
حق بده قلبم اگر قرار ندارد

من نه فقط ،هر که شده عاشق آن حُسن
غیر تماشاش کاروبار ندارد

هرکه به دورش پرید، هستی خود داد
آخرِ پروانگی مزار ندارد

او همه زیبایی خداست و آمد
دید خدا تابِ انتظار ندارد

دست و دلم ریخت تا شنید محمد
جان من این عاشقی هوار ندارد؟

روز ازل لب زدم به جام محمد
شکر که دیوانه‌ام به نام محمد

صادر اول تویی تعیُّن عظما
جلوه‌ی اعظم تویی تجلی اعلا

این خط و ابرو و روی خال نباشد
جمع خدا کرده‌است جمله‌ی اسما

دیدن اوج تو و شکوه تو هیهات
فهم تو با جمله انبیاست نه حاشا

نور نگاه تو در آن طور تجلی
آتش موسی است یا که قبله‌ی عیسی

ما نتوانیم حق حمد تو گفتن
با همه کروبیان عالم بالا

آتش نمرود شد بهشت برایش
نام تو را تا خلیل برد به لبها

شعله گلستان شد از سلام محمد
شکر مسلمان شدم به نام محمد

چشم جهان روشن از جمال محمد
مکه شده مکه از جلال محمد

زلف پریشان نما که خلق بمیرند
خون همه عاشقان حلال محمد

مست علی گشت هرکه زد دو سه تا جام
از لب سرچشمه‌ی زلال محمد

اینکه پرش سوخته جبرئیل امین است
برده سرش را به زیر بال محمد

از احد احمد رسید تا که سُرایند
شمه‌ای از کوکب کمال محمد

بر سر عرش است این مصرع سعدی
” عشق محمد بس است و آل محمد”

بوی علی می دهد تمام محمد
شکر که دیوانه‌ام به نام محمد

باز تبسم نما بهانه‌ی زهرا
جلوه کن ای ذکر دانه دانه‌ی زهرا

جان خدیجه همه جهان علی تو
جاذبه نور جاودانه‌ی زهرا

هر سر صبح آمدی مقابل خورشید
تاکه سلامی کنی به خانه‌ی زهرا

آمده جبریل باز پشت قدومت
سجده کند تا به آستانه‌ی زهرا

بین دو پهلوی تو فاطمه‌ی توست
هر ضربان دلت نشانه‌ی زهرا

هست فقط فاطمه هر نفس تو
هست فقط یا علی ترانه‌ی زهرا

یاد تو آمد به یاد فاطمه هستیم
شکر که ما خانه‌زاد فاطمه هستیم

نور تو برد از ازل قرار علی را
دید جهان در تو آبشار علی را

ماه ربیع است و در هوای شکفتن
با خودت آورده‌ای بهار علی را

تو علی و او تو است پس تو رسیدی
تا که ببیند خدا دوباره علی را

آمدی و بعد خود به هر شب و هر صبح

می‌کشی ای عشق انتظار علی را

تا که زند ریشه‌ی شرک به امرت
تا که بنوشند ذوالفقار علی را

یاد به ما داده است صادق آلت
سرمه کنیم از نجف غبار علی را

قسمت ما با شما به مکتب عشق است
مذهب ما جعفریست مذهب عشق است

دست من و دامن اجابت صادق
چشم من و ساحت قداست صادق

سجده نمودند قبلِ آدم و حوا
جمله‌ی قدوسیان به ساحت صادق

مجلس درسش تمام ،مجلس اُنس است
زنده شده شیعه از فقاهت صادق

جان تشیع به دست او متبلور
وای اگر که نبود عنایت صادق

دم ز علی می‌زنم اگر، زِ دم اوست
ای به فدای لبان حضرت صادق

آخر هر مجلسش سلامِ حسین است
روضه‌ی کرب و بلاست عادت صادق

رسم امام است و باز نام حسین است
آخر شعرم اگر سلام حسین است

 حسن لطفی 

نمایش بیشتر

اشعار مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

دکمه بازگشت به بالا