فاطمیه

مادر

دست در دست حسن بود که بیرون آمد
مهر با ماه از اشراق مدینه سر زد

سوی مسجدبه شکوه و عظمت گشت روان
گوییا حیدر کرار رود در میدان

یا ولی الله

شبی که ختم خواهد شد دمِ صبحش به دیداری
هزاران ساعتش وَللّهِ می ارزد به بیداری

سحر از تاب گیسوی‌َت به گوش باد گفتم..،گفت:
عجب یاری عجب یاری عجب یاری عجب یاری

غم ِ بی مادری

رفتی و بعد تو هیچکی نیومد
بگیره از حالمون یه خبری
خونه سوت و کوره! تنهاتر شدیم
خیلی سنگینه غم ِ بی مادری

واویلا

یک گوشه حسین یادِ تو سینه زن است
یک گوشه حسن نشسته در سوختن است

امشب همه‌ی خانه بهم ریخته است
امشب شب نوحه‌های این بی کفن است

وای مادرم

من و مادر و کوچه و اضطراب
دل آشوبه و بغض و رنج و عذاب

کسی آمد از نسل ابلیس ِ پست
جسورانه با کینهٔ بی حساب

جانم زهرا

مانده ام با تن بی جان‌ تو جانا چه کنم؟
با کبودی تن و چشم تو زهرا چه کنم؟

چشم بگشا و ببین حال مرا زهرا جان
حیدر افتاده به این روز…خدایا چه کنم…؟

یا زهرا

آتش در بی مهابا عمر زهرا را گرفت
دود این آتش تمام اهل دنیا را گرفت
ضربه ی سیلی جوان مرتضی را پیر کرد
ضربه ای که روشنی چشم حورا را گرفت

مادر

از در رسید درد و نشان مرا گرفت
صبر از دلم ربود و عنان مرا گرفت

گریه امان نداد کمی درد و دل کنیم
در این سه ماهه اشک، زبان مرا گرفت

وای مادر

پسر ارشد زهرا و قرارش بودم
هشت ساله شدم و گرد مدارش بودم

شانه ام بود عصایش که به من تکیه دهد
هر کجا رفت، علی وار کنارش بودم

فی امان الله

رزق معراج علی، معراج رفتی بی علی
دیدی آخر من شدم محتاج، رفتی بی علی

کوچه ها از ازدحام دشمنان خلوت شده
یک مدینه از شکایت های تو راحت شده

دخیل عشق

دخیل عشق را هر کس به پای یار می بندد
یقیناً راه دل را بر روی اغیار می بندد

طریقِ “وصل” را بی زخم رفتن از محالات است
چه خوشبخت است آن که بر کف پا خار می بندد

یا الله

آشیان سوخته را بال و پری نیست که نیست
خانه باقیست وز آن خانه دری نیست که نیست
درد این است که از حضرت خاتم تنها
یک اثر ماند که از او اثری نیست که نیست

دکمه بازگشت به بالا