بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران
کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران
از چاه میکشم آب تا که تو را بشورم
با هق هق یتیمان با آه داغداران
بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران
کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران
از چاه میکشم آب تا که تو را بشورم
با هق هق یتیمان با آه داغداران
قسم بر چادرت بیتو جهانم تار خواهد شد
زمین و آسمانها بر سرم آوار خواهد شد
اگرچه یاد دادی خانهداری را به زینب هم
ولی در خانه بیتو غصّهاش بسیار خواهد شد
برای جرعهای از آب با دستان پرمهرت
حسین تشنه لب در نیمه شب بیدار خواهد شد!
به دیدار پدر رفتی ولی زهرا نمیدانی
که بیتو قلب حسّاس حسن بیمار خواهد شد
تو هم مانند من معصومِ مظلومی و تنهایی
بگو بانوی من کی موعد دیدار خواهد شد؟
ستاره شریعتی
شأن زهرا چیست در عالم محمد پروری
پس ببین در اصل زهرا میکند پیغمبری
فاطمه اصل است و دورش چهار تا آئینه است
باید از اهل کسا آموخت زهرا محوری
شأن زهرا چیست در عالم محمد پروری
پس ببین در اصل زهرا میکند پیغمبری
فاطمه اصل است و دورش چهار تا آئینه است
باید از اهل کسا آموخت زهرا محوری
صد مشکل آسان می شود در فاطمیه
باران احسان می شود در فاطمیه
رحمت فراوان می شود ماه مُحرم
رحمت دو چندان می شود در فاطمیه
تو می خندی و می گریَم من از فرطِ پریشانی
خدا لعنت کند او را که شد این گریه را بانی
خدا لعنت کند او را که با دستِ جفا کارش
تمامِ هستی ام را پیشِ چشمم کرد قربانی
روز من شب شده ای شمع شب تار علی
زیر گل خفتی و بنگر به دل زار علی
بین بستر تو طبیب دل حیدر بودی
رفتی از دست من ای حامی بیمار علی
چقدر اشک بریزم ز جدایی آقا
من دلم تنگ شده تنگ, کجایی آقا
همه دارند به تنهایی من میخندند
به همه گفته ام این جمعه می آیی آقا
تو را دیدم که هم صحبت شدی با زخم بازویت
که تا وقت اذان خونابه میشستی ز پهلویت
نیامد خواب بر چشمان تو از درد اما تو
نکردی شکوه و اصلا نیامد خم به ابرویت
ای ساقهٔ شکسته، نیلوفر تکیده
مجروح تیغ طوفان، ای سرو سر خمیده
تا باز با صدایت این خانه جان بگیرد
حرفی بزن اگر چه، پیوسته یا بریده
این غریبی که ز دنیا رفته دنیای من است
اینکه خوابیده است زیر خاک زهرای من است
درب خانه سوخت و با بخت من همرنگ شد
بعد از او تنها سیاهی رنگ دنیای من است
بعد از این راحت بخوابید آی مردم ،پر کشید
اینکه خاموش است دیگر شمع شبهای من است