اشعار آیینی

تمنای وصال

خیال خام می‌جوید تمنای وصالش را
ولی با این همه دل دوست می‌دارد خیالش را

مشو جویای احوال دل سرمست و حیرانم
کسی که با علی باشد نمی‌پرسند حالش را

وداع ماه مبارک

پاک در بندگی ام قافیه را باخته ام
فرصتی را که به من داد خدا، باخته ام

یک طرف دست تهی ازطرفی فرصت رفت
بازهم عمردوسر باخته را باخته ام

وداع با ماه رمضان

دارم از پای بساط سفره‌ات پا می‌شوم
بعد از این شبها خدایا باز تنها می‌شوم

دور بودم سی شب از دنیای وانفسا ولی
بعد از این سی شب دوباره غرق دنیا می‌شوم

در مسیر پدر

حال من خوب است بابا حال تو انگار نه
بر سر من معجر است و بر سرت دستار نه

چهره ام قدری پریشان است قدم خم شده
اندکی رنج سفر دیدم ولی آزار نه

شعر ولادت حضرت امام حسین(ع)

پنج تن با گل روی تو تماشایی شد
عرش از یمن قدوم تو گل آرایی شد

همه یکجور به فکرند که دورت باشند
سر جُنباندن گهواره چه دعوایی شد

از تو اخباری ندارم

من را بخر ، جز تو خریداری ندارم
خالیست دستم ؛ توشه و باری ندارم

این غصّه هم زجرآور است اندازه‌ی خود:
” از غیرم آگه ، از تو اخباری ندارم “

چه حیف

کسی که از امام عصر خود خواهد وصالش را
کسی که آرزو دارد نظاره بر جمالش را

ندارد چاره ای جز این که بشناسد در این دنیا
صراط مستقیمش را، حرامش را، حلالش را

عزّت

با اینکه سحر وقت خوش راز و نیاز است
دستِ منِ بدْ مَست سوی جام دراز است
غم نیست مرا ساقی اگر مست‌نواز است
(اَلْمِنَّهُ لِلّه که در میکده باز است)

آسوده نیست

 

چشم تو اینقدر که کوثر شود
باده لبهای خدا تر شود

ای که به هنگام تماشای تو
حال خداوند تو بهتر شود

هم‌سنگر

ندیده در وفا مانند او؛ پیغمبری دیگر
پیمبر هم ندیده مثل این زن همسری دیگر

از آن آغاز، پای هم‌رکابش «یا علی» گفته‌ست
ندارد مصطفی مانند او هم‌سنگری دیگر

غبار

آمدم با قلب زارم در کنار پرچمت
نوکری هستم همیشه بیقرار پرچمت

گرچه بار معصیت دارم به روی شانه ام
می شوم پاک از گناهان با غبار پرچمت

ببرند

بنویسید که عشق است به هرجا ببرند
عاشقان را سر شب تا دل صحرا ببرند

من دو تا آه کشیدم…جگرم سوخته بود
تهمت عشق زدند آبرویم را ببرند

دکمه بازگشت به بالا