اشعار روضه

آسمان هم خجل از چشم تو و بارانت

آسمان هم خجل از چشم تو و بارانت
آخری نیست بر این گریه بی پایانت

آب می بینی و طفل و گل و سقا و جوان
بیشتر می شود انگار غم پنهانت

یک در محکم برای خانه قیمت میکند

یک در محکم برای خانه قیمت میکند

مرگ قادر نیست کاری را که حسرت میکند

با تمام غصه ها بر سجده می افتد علی

بنده وقتی بنده باشد شکر نعمت میکند

شعر روضه حضرت علی اکبر (ع)

تا جگر ِ من به سوز و آه نیفتد

بَهر ِ علاجم کسی به راه نیفتد

با گُنَهَم چاه درست کردم و گفتم

یوسفِ من در تهِ این چاه نیفتد

شعر روضه حضرت علی اصغر

بعد روز دهم به هر مجلس

راوی و روضه خوان شدی بانو

من چه گویم؟ که در کلام حسین

“بهترینِ زنان” شدی بانو

فکری برای …


فکری برای زخم چشمان ترم کن

فکری به حالِ حالِ از بد بدترم کن

اینگونه میمیرم بدون شک! بیا و …

فکری برای عاشق دور از حرم کن

شرح احوال مرا

*شرح احوال مرا بر در این خانه بخوان

شعر بی خط مرا شعله مستانه بخوان

*گر نبودم که کنم جان بفدای معشوق

تربتم را به ره آن شه جانانه بخوان

آقا چرا عبا به سرخود کشیده ای !؟

 مانند مادرت شده ای, قد خمیده ای!

 آقا چرا عبا به سرخود کشیده ای !؟

 با درد کهنه ای به نظر راه می روی!؟

 مانند مادرت چقدر راه می روی!

حکایت بازار شام

گل بود و جز به شبنم اشکش وضو نداشت

جز روی باغبان دل شب آرزو نداشت

رخساره اش حکایت بازار شام کرد

با آن لباس حاجت راز مگو نداشت 

خنده می کنند..

این مردمان به شهرت من خنده می کنند
هـر دم به ایـن نجابـت من خنده می کنند

جـایـم بـه روی دوش عمـو بــود یک زمـان
حــالا بـه ایــن اقـامـت من خنده می کنند

سیل اشک

نای ِ نی تر شد از فغان افتاد

گوشه ای جام شوکران افتاد

روضه ات را جگر نمی فهمد

رد ِ اشکم به استخوان افتاد

زخم های بی حساب

هر کسی چیزی مهیّا می کند

عقده ها را از دلش وا می کند

بغض مولا چشمشان را بسته است

کینه ها دارد چه غوغا می کند

روضه‌ی باران

با نام عشق, خلقت انسان شروع شد

جانی گرفت و غصّه به این سان شروع شد

فریادِ طبل, ضجّه‌ی زنجیر, شور سنج

با رعدهای تعزیه‌گردان شروع شد

دکمه بازگشت به بالا