اشعار روضه

شعر روضه حضرت زهرا (س)

مادری خورد زمین و همه جا ریخت بهم
همه ی زندگی ِ شیر خدا ریخت بهم
داغی و تیزی ِ مسمار اذیّت میکرد
تا که برخاست ز جا عرش خدا ریخت بهم

شعر روضه حضرت زهرا (س)

تو رفتی و زهرا به حال زار افتاد
کارم برای مرگ به اصرار افتاد

رفتی اراذل خانه را آتش کشیدند
انسیه الحورات بین نار افتاد

شعر روضه حضرت زهرا (س)

اشک از چشم ترم افتاد دستم بسته بود
پیش چشمم همسرم افتاد دستم بسته بود

صبر کردم صبر کردم صبر کردم  وا نشد
آتش کین در حرم افتاد دستم بسته بود

شعر روضه حضرت زهرا(س)

ویران شود آن کوچه که مادر زمین خورد
بین گذر با دیده های تر زمین خورد

زهرا و حیدر آینه بودند, هم را
زهرا زمین که خورد, پس حیدر زمین خورد

شعر روضه حضرت زهرا(س)

نگاهم کن منم زینب… که هستم تشنه ی رویت
نبینم ناخوش احوالی, خودم هستم دعاگویت

چه باشی صاحب منبر, چه باشی کنج این بستر
همیشه قبله ی من هست محراب دو ابرویت

شعر روضه حضرت زهرا(س)

خزان رسیدو به گلزار من شرار انداخت
رسید هیزم و آتش به شاخسار انداخت

دری که ساختم آخر به من خیانت کرد
گرفت آتش و خود را به روی یار انداخت

شعر روضه حضرت زهرا (س)

استخوان تو که مو بردارد

شانه ام لرزش دیگر دارد

موی تو صد گره ی تر دارد

گره های تو چه در سر دارد؟

همینکه پهلوی او گاه گاه میگیرد

همینکه پهلوی او گاه گاه میگیرد

نفس به سینه این پا به ماه میگیرد

هنوز بستر خود را عوض نکرده علی

بلند میشود و راه چاه میگیرد

رویِ نِی مویِ تو در باد , رها افتاده

رویِ نِی مویِ تو در باد , رها افتاده

در فضا رایحه‌ای روح ‌فزا افتاده

سر تو می‌رود و پیکر تو می‌ماند

از هم آیاتِ وجودِ تو , جدا افتاده

به زخمهای تنت چون اشاره می کردم

به زخمهای تنت چون اشاره می کردم
به دامن از مژه جاری ستاره می کردم
برای رفتنِ تا کوفه , داشتم تردید
به مصحف بدنت استخاره می کردم

سرت را پس گرفتم

سرت را پس گرفتم

همان عمامه ی پیغمبرت را پس گرفتم

به چه سختی ولیکن

ز دست حرمله انگشترت را پس گرفتم

منت از این خانواده هر کسی بهتر کشید

منت از این خانواده هر کسی بهتر کشید
درد طعنه از زبان این و ان کمتر کشید
تا در این خانه باشم ابرویم میدهند
در به در شد هرکسی که دست از دلبر کشید

دکمه بازگشت به بالا