اشعار شهادت حضرت زهرا س

زینب مرا نبوس

تا سرفه میکنم بدنم درد میکند

زینب مرا نبوس, تنم درد میکند

از من نخواه با تو کنم درد دل علی

تا حرف میزنم دهنم درد میکند

پیرزن 18 ساله

من بیشتر برای شما گریه می کنم

دیگر نپرس اینکه چرا گریه می کنم 

آقا , تمام فاطمه نذرِ نگاه توست

آری امیر , داغ تُرا گریه می کنم 

دست بر کمر

 شکسته تر شده و دستبر کمر دارد

 چه پیش آمده ! آیاحسن خبر دارد؟ 

 به گریه گفت که زینب مواظب خودباش

 عبور کردن از این کوچه ها خطردارد  

به پشت در

شُور کردند که دهند تو را عذاب

اولی و دومی های خراب

مانده روی خاک آن ختم رسل

در سر خود آورند چندین سراب

تنهای خانه

وقتی شکست پهلوی زهرای خانه را

افتاده دید قامت آقای خانه را

فریاد زد سَر همه : هیزم بیاورید

آتش , گرفت دامن ِ دریای خانه را

سال ها گریه کن ِ حضرت زهرا هستم

سال ها گریه کن ِ حضرت زهرا هستم

از ازل معتکف هیئت زهرا هستم

چشم بارانی من هدیه شده از مادر

مورد مغفرت و رحمت زهرا هستم

 

می کشد باز این فرشته چادر باران به سر

می کشد باز این فرشته چادر باران به سر

تا بگیرد بار دیگر نیمه شب قران به سر

جبرییل از بال خود می گسترد سجاده ای

زیر پای این دعای بیقرار و جان به سر

بی نام تو زهرا, گره ای وا شدنی نیست

بی نام تو زهرا, گره ای وا شدنی نیست

هرگز نفسی,بی تو مسیحا شدنی نیست

بوسه به گل دست تو معراج رسول است

فرزند کسی ام ابیها شدنی نیست

 

در سرش خیره سری فکر خیانت دارد

در سرش خیره سری فکر خیانت دارد

دست سنگین کسی میل جنایت دارد

یک نفر نیست بگوید مزن این قدر لگد

پشت در حضرت زهراست خجالت دارد

استخوان بشکسته را سیلی زدن دیگر چرا؟

استخوان بشکسته را سیلی زدن دیگر چرا؟

این چنین رفتار با مادر برِ دختر چرا؟

دست بانویی که عادت بهر احسان کرده بود

با غلاف کین شکستن در بر همسر چرا؟

دود سرکش شد و با رنگ سحر برخورد کرد

دود سرکش شد و با رنگ سحر برخورد کرد

باز هم دیدند خیری که به شر برخورد کرد

طبق عادت جبرئیل از آسمان آمد ولی

ناگهان با اتفاقی شعله ور برخورد کرد

بانوی خانه پر پر زدنش می افتد

بانوی خانه پر پر زدنش می افتد

اشک از چشم ز طرز سخنش می افتد

از همان کوچه برای پسری عادت شد

قبل افتادن مادر حسنش می افتد

دکمه بازگشت به بالا