اشعار شهادت حضرت زهرا س

دست نوازشش

دست نوازشش دگر از کار مانده است

بر بازویش مدال غم یار مانده است

با اینکه نا ندارد و قامت کمان شده

چون کوه پشت حیدر کرار مانده است

میزدند مادر را

پشت در میزدند مادر را

بی خبر میزدند مادر را

یک نفر بود پشت در اما . . .

چهل نفر میزدند مادر را 

بای ذنب قتلت

این چـند وقتی که تـنم از کار مـانده 

بر شانه ات ای فضه خیلی بار مانده 

شرمنده ام دیگر دعا کن که بمیرم 

آقـای من بعد از پیـمبر خوار مانده

طعم آتش

ای مادری که طعم آتش را چشیدی

ای مادری که محسن خود را ندیدی 

من زینبم پاسخ بده با این همه زخم

از خانه تا مسجد چگونه می دویدی 

امروز که جز عشق

امروز که جز عشق تو پندار ندارم

جز جان به قدوم تو سزاوار ندارم

اى دلبر من غیر تو دلدار ندارم

با غیر تو اى شیر خدا کار ندارم

مادر طیّبات

السلام ای طلیعه ی انوار

مادر طیّبات و پاکی ها

اعتبار قنوت اهل زمین!

آسمانی ترین خاکی ها

افتاده

افتاده شانه باز هم از دست لاغرت

شرمنده ای دوباره ز گیسوی دخترت

در گوشه ای نشسته فقط آه میکشد

مادر , ز دست می رود آخر کبوترت

آه شرر

از سینه دگر آه شرر بار نکش

برخیز ولی منت دیوار نکش

من شانه نخواستم به جان بابا

از دست شکسته این قدر کار نکش

ابریست کوچه کوچه

ابریست کوچه کوچه, دل من , خدا کند

نم نم, غزل ببارد و توفان به پا کند 

حسّی غریب در قلَمَم بغض کرده است

چیزی نمانده پشت غزل را دوتا کند 

شب خوشه چین

شب خوشه چین چشم تو و آشنای تو
ای رایت سپیده دمان چشم های تو

چشم خیسم

چشم خیسم به تماشای دری سوخته شد
آن زمانی که به پشتش سپری سوخته شد

آه زینب جان

آهزینب جان در آغوشش کمی آهسته تر …

برتن مادر نشانی هست از آغوش ِدر!

آنقدَر از خارها بر برگ گل رد مانده که 

بوسهی باران ندارد روی بهـبودی اثـر

دکمه بازگشت به بالا