اشعار شهادت حضرت زهرا س

بانو سه ماه منتظر این دقیقه ام

بانو سه ماه منتظر این دقیقه ام

مشغول کار خانه شدی! خوش سلیقه ام !؟

زهرا مرا چه قدر بدهکار می کنی!؟

داری برای دل خوشی ام کار می کنی؟

شکسته قامتی ای یار نیمه جان علی

شکسته قامتی ای یار نیمه جان علی

چه بی فروغ شدی ماه آسمان علی

مرا به خاک نشانده قد هلالی تو

گرفته سوسوی چشمان تو توان علی

مختصر شده

شیرینی نگاه شما مختصر شده

با من بگو که چشم حسن از چه ترشده

یک هفته میشود که به مسجد نمیروی

ایا کسی  مزاحمتان در گذر شده

بمان

باز هم ای دختر ِ پیغمبر ِ اکرم بمان

مَرهَم ِ دردِ علی , ای دردِ بی مَرهَمبمان 

زندگیِّ رو به راهی داشتم چشمم زدند

کوریِّ چشم ِ همه با شانه هایِ خم بمان 

بزرگ شده

چقدر برتن تو پیرهن بزرگ شده؟!

تن تو آب شده یاکفن بزرگ شده؟!

چوشمع چشم تورادیده باخودم گفتم!

چگونه شمع پس از سوختن بزرگ شده؟!

در نمی آید جلو

در نمی آید جلو……………………..فاطمه می آید و حیدر نمی آیدجلو

 

در مرام شیعیان……………………..تا ولی باشد که پیغمبر نمی آید جلو

 

دست بالا می رود………………….هرچه زحمت می کشد معجر نمی آید جلو

 

درد مادر این شده…………………..شانه بالا می رود دختر نمی آید جلو 

خانه دارِ

حالا که زخم های تو مرهم گرفته است
بانو تمامِ خانه­ی من غم گرفته است
سِنّی نداشتی چقدر پیر می روی!

شرم از قدِ هلالِ تو حالم گرفته است

صدای در آمد

تق تق تق صدای در آمد

و زمین لرزه ای دگر  آمد

تا شنیدم صدای نحسش را

متوجه شدم عمر امد

شد آوار

 زهرا تو قرار بود یارم باشی
 هر لحظه ی زندگی کنارم باشی
حیدر وسط معرکه تنها مانده
برخیز که باز ذوالفقارم باشی
 

اتفاقِ تلخ

شهر مدینه شاهد یک اتفاقِتلخ بود

در قابِ چشمِمردمِ گمراهِ شهر بود

بر شانه های اکثرشان گِردِ بیتِ وحی

هیزم به قَدرِمصرفِ شش ماهِ شهر بود

نوکری رسم است

در آن قبیله که یک عمر نوکری رسم است

به اسم اعظم تو کیمیاگری رسم است

غلام ایل و تبارت شدم ز کودکی ام

که در قبیله ی تو ذره پروری رسم است

سزاوار

عالم تمام غـرق تـمـنای فاطمه سـت

اصلا دلیل خلق,تماشای فاطمه ست

 

باشد به زیر سایه ی مهرش تمام خلق

هـرذره ای کـه زیر قدمـهـای فاطمه ست

دکمه بازگشت به بالا