بردیا محمدی

مادر

هوای شهر دلگیره ، حصاری دور دنیاشه
عجب بُغضی علی داره ، چه دردی بین چشماشه

خوشیِ اهل هر خونه ، به مادر بستگی داره
اگه مادر زمین‌گیر شه ، تموم خونه می پاشه

گل یاس

بیابان بود ، غرق یاس شد دامانِ گلزارش
زمین تا گفت : یا زهـرا ! برای اوّلـیـن بارش

زمانِ امتحان‌پس‌دادنِ این زن مشخص نیست
ببین! در رفته از دست دقایق ثبتِ آمارش

یا مظلوم

در می زند غریب تو با شوق دیگری
دلخوش به اینکه باز ببیند دم دری

پرواز کن کبوتر من ، بال و پر بگیر
آرام جان من! قدم آرام‌تر بگیر

یا زهرا(س)

جهان روشن از طلعت فاطمه است
کلام خدا ، صحبت فاطمه است
سر سفره‌ها ، برکت فاطمه است
کس و کار ما حضرت فاطمه است

حسین جانم

به نام شَهَنشاهِ بی سر : حسین
نوشتیم بالای دفتر حسین
هم اول حسین و هم آخر حسین
سپردیم دل را به دلبر ؛ حسین!

سَیِّدُ السّاجدین! سلامٌ علیک

ناگهان بانگِ هَل اَتیٰ پیچید
در دل صورها، صدا پیچید
صوت شیرین ربَّنا پیچید
عطر سجاده ی خدا پیچید

با اجازه از خداوند تعالای حسین

با اجازه از خداوند تعالای حسین
اول ماهی زدم دل را به دریای حسین

بادبانِ عشق وا شد،ناخدا آماده است
باز کشتی نجات شاه راه افتاده است

دامن باد صبا با گُل لبخند آمد

دامن باد صبا با گُل لبخند آمد
لب تقویم به پابوسی اسفند آمد
نفس آینه از دیدن او بند آمد
آخرین سوره‌ی توحید خداوند آمد

یا ولی الله

در شبستان دلم روشَنیِ ماهی نیست
چشمِ ظلمت‌زده ، شایسته‌ی گمراهی نیست

نا نمانده است که در هِجر تو حسرت بکشم
متعجب شده آئینه ، چرا آهی نیست!

ای حضرت سجّاده‌نشین! خانه‌‌ات آباد

موسیقی عُشّاق دفش فرق ندارد
دلداده که حُزن و شعفش فرق ندارد

دل؛ تُنگ بلوری‌ست پُر از عشق به سادات
یک دایره که هر طرفش فرق ندارد

ای بهترین عمو، خوش آمدی

آواز عشق از لبِ گیتی شنیده شد
دریا به سمت پهنه ی ساحل کشیده شد
خورشید در کرانه‌ی پُر نور دیده شد
ماهِ قبیله در دل شب..،آفریده شد

فیضِ محض است رحمت زینب

فیضِ محض است رحمت زینب
چشم ما و عنایت زینب

مشرقِ عالَم است صبحِ دمشق
صحن نور است ساحتِ زینب

دکمه بازگشت به بالا