هوای شهر دلگیره ، حصاری دور دنیاشه
عجب بُغضی علی داره ، چه دردی بین چشماشه
خوشیِ اهل هر خونه ، به مادر بستگی داره
اگه مادر زمینگیر شه ، تموم خونه می پاشه
هوای شهر دلگیره ، حصاری دور دنیاشه
عجب بُغضی علی داره ، چه دردی بین چشماشه
خوشیِ اهل هر خونه ، به مادر بستگی داره
اگه مادر زمینگیر شه ، تموم خونه می پاشه
بیابان بود ، غرق یاس شد دامانِ گلزارش
زمین تا گفت : یا زهـرا ! برای اوّلـیـن بارش
زمانِ امتحانپسدادنِ این زن مشخص نیست
ببین! در رفته از دست دقایق ثبتِ آمارش
در می زند غریب تو با شوق دیگری
دلخوش به اینکه باز ببیند دم دری
پرواز کن کبوتر من ، بال و پر بگیر
آرام جان من! قدم آرامتر بگیر
جهان روشن از طلعت فاطمه است
کلام خدا ، صحبت فاطمه است
سر سفرهها ، برکت فاطمه است
کس و کار ما حضرت فاطمه است
به نام شَهَنشاهِ بی سر : حسین
نوشتیم بالای دفتر حسین
هم اول حسین و هم آخر حسین
سپردیم دل را به دلبر ؛ حسین!
ناگهان بانگِ هَل اَتیٰ پیچید
در دل صورها، صدا پیچید
صوت شیرین ربَّنا پیچید
عطر سجاده ی خدا پیچید
با اجازه از خداوند تعالای حسین
اول ماهی زدم دل را به دریای حسین
بادبانِ عشق وا شد،ناخدا آماده است
باز کشتی نجات شاه راه افتاده است
دامن باد صبا با گُل لبخند آمد
لب تقویم به پابوسی اسفند آمد
نفس آینه از دیدن او بند آمد
آخرین سورهی توحید خداوند آمد
در شبستان دلم روشَنیِ ماهی نیست
چشمِ ظلمتزده ، شایستهی گمراهی نیست
نا نمانده است که در هِجر تو حسرت بکشم
متعجب شده آئینه ، چرا آهی نیست!
موسیقی عُشّاق دفش فرق ندارد
دلداده که حُزن و شعفش فرق ندارد
دل؛ تُنگ بلوریست پُر از عشق به سادات
یک دایره که هر طرفش فرق ندارد
آواز عشق از لبِ گیتی شنیده شد
دریا به سمت پهنه ی ساحل کشیده شد
خورشید در کرانهی پُر نور دیده شد
ماهِ قبیله در دل شب..،آفریده شد
فیضِ محض است رحمت زینب
چشم ما و عنایت زینب
مشرقِ عالَم است صبحِ دمشق
صحن نور است ساحتِ زینب