هوای شهر دلگیره ، حصاری دور دنیاشه
عجب بُغضی علی داره ، چه دردی بین چشماشه
خوشیِ اهل هر خونه ، به مادر بستگی داره
اگه مادر زمینگیر شه ، تموم خونه می پاشه
تصور کن که روی ماه ، ببینی ردّ ابری رو
سه ماهی می گذره امّا ، روی گونه هنوز جاشه
الهی بشکنه دستش ، زدش..، اون هم دو دستی زد
مگه میشه که یه نامرد ، اینقَد سنگدل باشه!
مسیر کوچه ی تنگو ، حسن هر روز می گرده
یکی از لنگهی گوشوارهها ای کاش پیدا شه
ستون خونهی حیدر ، سبکتر از پر قو شد
محاله این تن بی جون ، دوباره مثّه زهرا شه
تبر ، گلچینِ دنیا شد ، گل یاس از کمر تا شد
نباشه شونهی زینب ، بعیده فاطمه پاشه
حسودی کرد میخ در ، هجوم آوُرد به مادر…
نمی شد راز این هستی ، کمی آهسته افشا شه؟!
علی می سوخت مادر هم ، صدف افتاد گوهر هم …
نذاشتن این در و دیوار ، حیدر باز بابا شه
مُغیره کم که می آوُرد ، قنفذ می رسید از راه
دوتایی می زدن باهم ، که مُشت فاطمه وا شه
شبیه ابر می باره ، امیر بدر ، بی یاره
برای غُسل یه زخمی ، چطور باید مُهَیّا شه؟!…
بردیا محمدی