شعر شهادت حضرت زهرا (س)

گل یاس

بیابان بود ، غرق یاس شد دامانِ گلزارش
زمین تا گفت : یا زهـرا ! برای اوّلـیـن بارش

زمانِ امتحان‌پس‌دادنِ این زن مشخص نیست
ببین! در رفته از دست دقایق ثبتِ آمارش

تمام چرخه‌ی خِلقَت ، به زهرا بستگی دارد
وَ بی او چه گره ها که نمی افتاد در کارش

به قَدرِ فاطمه ، عقل تکامل قَد نخواهد داد
شبیه لیلهُ الْقَدر است ، ناپیداست اسرارش

تَرَقّی کردن پیغمبران در محضر زهراست
نبی حس می کند معراج را هنگام دیدارش

مقام فاطمه نور است ، شب را کور خواهد کرد
خدا لعنت کند هرکس که خواهد کرد انکارش

مناجات است این؟! وحی است این؟! سر در نیاوردیم…
در این مکتب شده جبریل هم شاگرد گفتارش

ادب از خُلق و خوی فاطمه غرق تَحَیُّر بود
زبانزد شد برای اهل عالم حُسن رفتارش

حجاب قدسی زهرا ، یهودی را مسلمان کرد
قسم بر چادرِ خاکیِ از اعجاز سرشارش

عجب تقدیر زیبایی‌ست ، زهرا مادر ما شد
به جز شیعه نبوده مذهبی بخت این چُنین یارش!

اگر روزی بپرسی نسبتِ من با حسین‌اش چیست؟!
بدون لحظه‌ای تردید می گویم : گرفتارش!

“صدای در می آید ، کاش سائل پشت در باشد”*
دم در می رود یار ولایت ، حق نگهدارش!

وجود حوریه نازک‌تر از برگِ گل یاس است
کدامین عقل باور می کند دادند آزارش

اجازه هست تا راحت بگویم: مادر ما سوخت!
میان شعله گیر افتاد با آن وضع دشوارش

ردِ مسمار افتاده است روی سوره ی کوثر…
زمان غسل ، خون تازه می آمد از آثارش

*یک نفر آمده در را به لگد می‌کوبد
پشت در باز هم ای کاش که سائل باشد

  محمد‌حسین ملکیان
 بردیا محمدی

 

نمایش بیشتر

اشعار مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

دکمه بازگشت به بالا