شعر شهادت حضرت زهرا (س)

یا مظلوم

در می زند غریب تو با شوق دیگری
دلخوش به اینکه باز ببیند دم دری

پرواز کن کبوتر من ، بال و پر بگیر
آرام جان من! قدم آرام‌تر بگیر

دلشوره ی مُدام علی را بیا ببین!
پیش حسن بلند نشو ، میخوری زمین

لبخند می زنی که نفهمم غم تو را
مانند شمع ، کم شدنِ کم‌کم تو را

ای اعتبار دشت خداوند! ای گُلم!
دستی بکش به روی دلِ کم‌تحمُلَّم

مَردُم توجُّهی به کلامم نمی کنند
اهل همین محلّه سلامم نمی کنند

خاکستر شکوه مرا باد بُرده است
ما را مدینه کاملاً از یاد بُرده است

یادش بخیر شاخه‌ی یاسی که کاشتیم
یادش بخیر خانه ی امنی که داشتیم

لعنت بر آنکه حرمت این کعبه را نداشت
داغ تو را میان دل مرتضی گذاشت

دریا اسیر آتش مُشتی حسود شد
هستیِ من مقابل من سوخت! دود شد

داغت چه غُصه ها که به قلبم حواله کرد
این شعله ، قاب عکس نبی را مچاله کرد

آفت به جان باغ که باشد چه می کند!
مسمارِ تیز ، داغ که باشد چه می کند!

آئینه را به قصد شکستن نمی زنند
هرگز لگد به پهلوی یک زن نمی زنند

حالا بماند اینکه زنی بی‌گناه را…
حالا بماند اینکه زنی پابه‌ماه را…

از بعد کوچه بود ، علی سربه‌زیر شد
قنفذ که بندِ دست مرا دید ، شیر شد

مثل گذشته دست تو بالا نمی رود
این استخوان خُرد شده ، جا نمی رود

پای خزان رسیده به صحن بهار من
همرنگ زیر پلک تو شد روزگار من

در این سه ماه ، سیل غمت سد نشد هنوز
ردِّ کبود گونه ی تو رد نشد هنوز

شرمنده ام! که زحمتم افتاد گردنت
هم‌آشیانه! هِی نگو از پر کشیدنت

باران شوق! بر دل خُشکم نزول کن
این‌بار التماس علی را قبول کن

زهرا ! تو را به جان همین بچه‌ها بمان
زهرا تو را به جان حسین‌ات بیا بمان

لب‌تشنه ای که بعد تو از حال می رود
لب‌تشنه‌ای که تا ته گودال می ر‌ود

با چکمه روی سینه او می رود سنان
سرنیزه‌ای به پهلوی او می زند سنان

ای کاش قبل آمدنت می رسید شمر
پیراهنی که بافته ای را کشید شمر

 بردیا محمدی

نمایش بیشتر

اشعار مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

دکمه بازگشت به بالا