رضا دین پرور

حسن جانم

همینکه رزق شب ما دعای حیدر شد
زمان فیض گدا زاده ها مقدر شد
ز شوق تا سحر آنقدر پر زده جبریل
که کوچه های مدینه تماماً از پَر شد

السلام ای ماه من

جمله ای از نور، روی طاقِ عرش افتاده است
میزبان هم، بهر مهمانان خود آماده است

جان ما آماده ی یک مستی جانانه شد
روزه داران! لحظه ی دیدار صاحبخانه شد

بینوا

بینوا دستش نگیری بینواتر میشود
این گدا را گر کنی طردش گداتر میشود

های و هوهای خطاکار از سر بیچارگی است
زود تحویلش نگیری بی حیاتر میشود

دلِ شکسته

رواست از همه آلوده ها خبر بزنند
دوباره نوبت بیچاره هاست، در بزنند

صدای وا شدن میکده می آید باز
حواله شد مِی ما را به چشم تر بزنند

دلِ شکسته

بگو ز بخشش آلوده ها خبر بزنند
دوباره نوبت بیچاره هاست، در بزنند

صدای وا شدن میکده می آید باز
حواله شد مِی ما را به چشم تر بزنند

یا الله

بنده ای که خدا شدی برگرد
گرچه پُر ادعا شدی برگرد

در گناه کبیره می خندی
چقدر بی حیا شدی برگرد

عاشق و دلداده

گرچه شب تا سحرم بر سر سجاده هنوز
نشدم ثانیه ای عاشق و دلداده هنوز

من بجایی نرسیدم، همه ی عمرم رفت
مانده بر روی تنم خستگی جاده هنوز

العفو

آنچنانکه درصدف، دُرّ و گهر ارزنده است
ناله های بنده ات وقت سحر ارزنده است

درهم و برهم خریدی تا بفهمانی به من
بندهء بدکار تو هم اینقدر ارزنده است

مجنون شدم

مجنون شدم اما غم لیلا ندارم
تشنه شدم راهی سوی دریا ندارم

دیروز من را حسرت یک عمر پُر کرد
در کوله ام جز نالهء فردا ندارم

اللهی

وای! بر آنکه سحر، دست به دامان تو نیست
در دلم هیچ غمی جز غم هجران تو نیست

هرکسی بر سر این سفره ی تو با ادب است
گرچه همچون من قحطی زده مهمان تو نیست

آقای من

مبارک دل شاد ایرانیان
ز فرزند داماد ایرانیان

رسید عیدی فاطمه از جنان
چه مست اند و دلداده ایرانیان

یا نبی الله

مرا امشب رها کرده است بر بال دعا احمد
که اینگونه شده ذکرم میان ربنا احمد

به دور سجده هایش کعبه می گردد نمی دانم
چه دیده از خدای خود در این غار حرا احمد

دکمه بازگشت به بالا