شعر اهل بیت

علی ولی اللّٰه

بروی ماه تو باید علی حجاب کشید
بجای صورت تو بای آفتاب کشید

برای شیعه چه مقدار اشک ریخته ای؟
که بار چشم پرآب تو را سحاب کشید

مادرانه پا به روی چشم خشک من گذار

 

 

چادرت وقتی یهودی را مسلمان می کند
یک نگاهت عالمی را مثل سلمان می کند

نوکرانت جای خود آنها که صاحب منصبند
بلکه مور خانه ات کار سلیمان می کند

سلام روشنی صحن آب و آئینه

سلام حضرت بانوی مهربانی ها
سلام روشنی صحن آب و آئینه
سلام سنگ صبور تمام مردم شهر
هزار حرف نگفته است با تو در سینه

یوسف چرا به گوشه‌ی کنعان نمی‌رسد

یوسف چرا به گوشه‌ی کنعان نمی‌رسد
این هجر, این عذاب به پایان نمی‌رسد

خشکم زده, ترک ترکم, تشنه‌ام, چرا
بارانِ رحمتی به بیابان نمی‌رسد

گرچه از دوریِ برادرِ خود

گرچه از دوریِ برادرِ خود

ذره ذره مریض‌تر میشد

عوضش میهمانِ مردمِ قم

لحظه لحظه عزیزتر میشد

از نوکرانِ نوکر معصومه ایم ما

 

گرچه سیاهْ لشکر معصومه ایم ما
از نوکرانِ نوکر معصومه ایم ما

از حوزه های درس مشخص تر است که…
پایین پای منبر معصومه ایم ما

عزت پایدار معصومه

آیه‌ی انتظار معصومه
عزت پایدار معصومه
مایه‌ی افتخار معصومه
همه جا سفره‌دار معصومه

حضرتِ ذَالحجابِ وَ العِصمَه

این تجـلّیِ زینـبِ کـبراست
کوثرِ بی نظیرِ کشورِ ماست
سایه یِ لطفِ او رویِ سرِ ماست
حـرمِ او حـریمِ مادرِ ماست

از نفس گرچه خواهر افتاده

از نفس گرچه خواهر افتاده
باز یاد برادر افتاده

این همه راه آمده اما
وسط راه آخر افتاده

یا فاطمه المعصومه (س)

باز هم رو بر این در آوردم
بهر این آستان , سر آوردم

گفتم از پا فتاده ام , گفتند
رو بر این در بیاور آوردم

خواهری در قُم و از هجرِ برادر جان داد

 

هم غمِ اشک دو خواهر , دو برادر راکشت
هم فراق دو برادر که دوخواهر را کشت

هر دو تا داغِ بزرگیست برای زهرا
وای از غصّۀ اولاد که مادر را کشت

از لطف فاطمه است

گاهی میان راه عقب را نگاه کن
خیر کثیرِ حضرت رب را نگاه کن

بی خود نبوده که شب و روزت علی شده
از لطف فاطمه است سبب را نگاه کن

دکمه بازگشت به بالا