شعر روضه

شکر خدا زهرا دوباره رزق این نوکر نوشت
با دست بشکسته مرا روزی‌خور این در نوشت

هرگز نمی‌کردم گمان اینجا مرا راهم دهند
نام مرا در بین نوکر‌ها خودش آخر نوشت

توبه کردیم

توبه کردیم که دیگر غم دنیا نخوریم
تا حسین هست غم روزی فردا نخوریم
توبه کردیم که تا مجلس روضه باقی ست
لحظه ای حسرت آن جنت الاعلا نخوریم

هیهات من الذلّه

کربلا در کربلایِ خنجر و حنجر گُم است
تازه عاشـورا شروعِ کارِ او با مردم است

آمده این دشت را سیراب از کوثر کُـــند
آمده تا کــــربلا را کربلایــــی تـــر کُـــند

رنگ ماتم

باید به محله رنگ ماتم بزنم
بر سردر خانه چوب پرچم بزنم

ایام غم و سیاه‌پوشان شماست
بگذار سیاهی ِ محرم بزنم

با روضه های کرببلا

آنانکه روح را به تن مرده می دمند
اشرف ز خلق و ما خلق الله عالمند

اضلاع یک مثلث قائم به خالقند
گاهی حسین ، گاه حسن ، گاه خاتمند

آهی به وسعتِ همه یِ سینه ها بده
امسال شالِ مشکیِ من را شما بده

مادر اگرچه این پسرت ناخَلف شده
با دستِ خود تو لقمه یِ هر روزه را بده

شکر خدا

شکر خدا که ماه محرم شروع شد
بغضم شکست و لطف تو نم‌‌نم شروع شد

ما را قلیل اشک مقام خلیل داد
کم‌کم چکید و جوشش زمزم شروع شد

هزار شُکر

هزار شُکر چشمِ من پُر آب شد حسین جان
دلم برایِ داغِ تو مُذاب شد حسین جان

سحاب رحمتی و ما به زیرِ بارش توایم
که بندگیِ ما از این سحاب شد حسین‌جان

ای که عشقت

ای که عشقت شعله ور در جانِ ما،جانم حسین
از ازل مهرِ تو در بنیانِ ما جانم حسین

عطرِ جانبخشِ ضریحت بی قرارم کرده است
کربلایت کعبه ی جانانِ ما جانم حسین

خانه عشاق

وقتی که روح عاشقان وابسته تن نیست
در مرگ فیضی هست که در زنده بودن نیست

من دیدمت با دل! بقیه را نمیدانم
هرجا که دل باشد جواب یار هم‌ لَن نیست

پروانه وار

آدم که عاشق میشود فکر خطر نیست
در عاشقی اصلاً ضرر مد نظر نیست

“دربدری دارد به دنبال خودش عشق”
عاشق نبوده آنکسی که دربدر نیست

روضه واجب است

حسینی منصب ام پس میزنم دیگر عناوین را
گدایم ، پادشاهی میکنم حتی سلاطین را

گِلیمی پهن کردم بر سر راهت ، تفضّل کن
شنیدم دوست داری همنشینی با مساکین را

دکمه بازگشت به بالا