اولین حادثه این بار نبود
ولی انگار که تکرار نبود
صحنه انگار شبیه آن روز
شهر را طاقت دیدار نبود
اولین حادثه این بار نبود
ولی انگار که تکرار نبود
صحنه انگار شبیه آن روز
شهر را طاقت دیدار نبود
منی که بر همه عالم گره گشا بودم
میان موج مصیبات مبتلا بودم
همیشه غفلت اصحاب دردِسر ساز است
به وقت فتنه چه بی یارو آشنا بودم
وقتی کسی زمین بخورد درد می کشد
هر کس نفس زنان بدوَد درد می کشد
او هم شبیه مادر سادات فاطمه (س)
از ضربه های دست و لگد درد می کشد
دلم به غیر شما با کسی موافق نیست
گلی به عطر خوش پیچک و شقایق نیست
به دست اتش دوزخ همیشه در بند است
به نامی نامی تو هر کسی که عاشق نیست
هرم آتش حال انسان را دگرگون می کند
درد تنهایی انسان را صد افزون می کند
هر کسی یک بار شرح ماجرایش را شنید
کوه هم باشد دلش را سخت محزون می کند
شعله ها پشت در خانه ی حق برپا شد
زنده یکبار دگر داغ غم زهرا شد
گویی آتش زدن خانه در اینجا رسم است
خانه هایی که در آن نام علی احیا شد
دل دریایی ام دریای خون شد
پر از انّا الیه راجعون شد
هوا را از جفا لبریز کردند
برای عشق دندان تیز کردند
آتش گرفت خانه سرت درد می کند
انگار باز هم کمرت درد می کند
سنی ازت گذشت تو شیخ الائمه ای
دارد تمام دور و برت درد می کند
وقتی آن بی صفت از چشم, حیا را انداخت
با عزیز دل زهرا سر دعوا انداخت….
دید از پیش بنایش به زمین خوردن نیست
تازیانه زد و از پشت عبا را انداخت
طنین هق هق باد و فغان کوچه ی سرد
صدای خنده ی نحس سواره ای ولگرد
دوباره روضه ی تلخ طناب و دست امام
زمانه مثل علی با شما چه بد تا کرد!؟
کشید بند طناب و شما زمین خوردی
شبیه مادرتان بی هوا زمین خوردی
تمام آینه ها ناگهان ترک خوردند
مگر چقدر شما با صدا زمین خوردی؟!
نه فقط بادِ خزان برگ و برش را سوزاند
زهر از راه رسید و جگرش را سوزاند
دست و پا میزد و ساعات نَفَسگیری داشت
لبِ پُرخون , دلِ صدپاره…چه تقدیری داشت