شعر شهادت حضرت زهرا (س)
مادر سادات
همه رفتند روز سوم در
مجلس ختم مادر سادات
از قضا قاتلش هم آنجا بود
داد زد فاتحه مع الصلوات
حیدر و کودکان مظلومش
در کنار ابوذر و سلمان
چهره هاشان پر از غم و بغض و
چشم ها جای اشک،خون گریان
عده ای آمدند و با طعنه
نمکی روی زخم پاشیدند
عده ای هم به حال زار علی
دور مسجد یواش خندیدند
شهر خالیست در نگاه علی
جای زهرا چقدر خالی بود
زن همسایه گفت آهسته
طعم حلوا چقدر عالی بود
روضه خوان گفت:با تشکر از
دوستان و اینهمه زَحَمات
از قضا قاتلش هم آنجا بود
داد زد فاتحه مع الصلوات
به علی نیز تسلیت گفتند
همه آنها که باعثش هستند
یادشان رفته دست مولا را
خودشان با طناب می بستند
یادشان رفته آن همه هیزم
آتشی را که پشت در بردند
باعث قتل فاطمه هستند
حال خرمای ختم او خوردند
آرمان صائمی