شعر طلیعه محرم

خورشید دنیا

هرکسی دنبال دنیا رفت عزت را ندید
هرکسی با عشق بد تا کرد جنت را ندید

ساقه های عرش شاهدهای این حرف من اند
چشم هرکس خورد بر نور تو ظلمت را ندید

عزیزم حسین

شعر خود را اگراز شیرهٔ جان آوردیم
تحفه ایی هست که بهرت به زبان آوردیم

هنر از نام تو بوده است اگر در هرجا
مجلسی را به نفس در هیجان آوردیم

روضه ی زینب

دوباره اومدم آقا
پیش تو زانو بزنم
وقتی تورو دارم دیگه
برم به کی رو بزنم

ماه عزای عالم

ای اهل آسمان و زمین غم شروع شد
ماه عزای عالم و آدم شروع شد

حور و ملک, پری و بشر زار می‌زنند
هنگامه‌ی مصیبت اعظم شروع شد

خاک پای حسین

چون از ازل شده ام سخت مبتلای حسین
من آن خدایْ پرستم , که شد خدای حسین

علَی الصباح قیامت نمیکنم قد راست
اگر که سر بگذارم به خاک پای حسین

شوق روضه‌

زمین انداختم در روضه‌ات بار گناهم را
و شستم با گلابِ چشمِ خود روی سیاهم را

هزار و چارصد سال از تو دور افتاده‌ام؛ اما …
به هیئت می‌شوم سرباز, شاهِ کم سپاهم را

هنگام روضه

دلیل داشت تب و تاب و بیقراری ما
محرم آمد و شد وقت سوگواری ما

برای آخرت ما خدا نگه دارد
در این لباس عزا عکس یادگاری ما

کتیبهٔ غم

شیرین ترین عصارهٔ غم را بیاورید
اذن از ازل گرفته, عدَم را بیاورید

«باز این چه رستخیر عظیم است» باز هم-
آمد ندا… کتیبهٔ غم را بیاورید

تَپِشِ قلب داغدار

ذکر لب های بیقرار, حسین
تَپِشِ قلب داغدار: حسین

روی دیوار خانه مانده هنوز
عکس صحنت به یادگار, حسین

نفس زدم که بمیرم به پای پرچم تو
زبانزدم به گدایی در محرم تو

دوباره فاطمه آهی کشید و عالم سوخت
سلام بر سر نیزه به موی درهم تو

آقای من

عرشیان‌ جارو کش مشتاق دربار تواند
سربلندان دو عالم سر به دیوار تواند

مرد و زن پیر و جوان دارند خدمت میکنند
در محرم ها همه مردم‌ پی کار تواند

درد فراق یار

سهم من از معشوق یک عمر است هجران است
هجران عاشق در حقیقت عین زندان است

درد فراق یار حتما اذیتش کرده
دیدی اگر که عاشقی پاره گریبان است

دکمه بازگشت به بالا