باید برسانیم به عالم خبری را
با شور و شهامت خبرِ معتبری را
اعجاز مسیحایی اَنفاس تو کافیست
تا دور کند از سرِ ما، هر خطری را
باید برسانیم به عالم خبری را
با شور و شهامت خبرِ معتبری را
اعجاز مسیحایی اَنفاس تو کافیست
تا دور کند از سرِ ما، هر خطری را
عمریست که ما دست به دامان حسینیم
در مجلس روضه همه مهمان حسینیم
چون عشق حسین بن علی راه نجات است
پس تا به ابد مست و پریشان حسینیم
بهشت جلوه ای از رحمت کثیر حسین
زمانه ریزه خوار بی نظیر حسین
ز بند غم ز هیاهوی غصه آزاد است
کسی که مرغ دلش شد فقط اسیر حسین
مانند اشک، پای غمت بیارادهام
خود را به دستِ گریهی بیوقفه دادهام
هملهجه با «مَنم» نشدم؛ روستاییام
از «مِنمِنم» بخوان چقدَر صاف و سادهام
دیگر به حال من دوا ارزش ندارد
این اشکهای پر بها ارزش ندارد
من حال و روزم مثل سنگ بین کوچه است
یا که فراوان است یا ارزش ندارد
شب های جمعه بیقرارم! روضه میخوانم
با چشم های اشکبارم روضه میخوانم
گاهی برای این دلِ عاصیِ هرجایی
گاهی برای روزگارم روضه میخوانم
از اینکه بی وفایم، خیلی دلم گرفته
باید به خود بیایم، خیلی دلم گرفته
«أُدعونی أَستجب» را خواندم ولی از اینکه
لنگ است هر دو پایم، خیلی دلم گرفته
ای مونس شب های تار اربابِ خوبم
دل شد به عشق تو دچار اربابِ خوبم
احسانت از عهد قدیم است و رسیده-
لطفت به دارا و ندار اربابِ خوبم
سلام من به حسین و به کربلای حسین
سلام من به اباالفضل با وفای حسین
سلام من به زهیر و به مسلم و به حبیب
سلام من به هر ان کس که شد فدای حسین
سلامِ رو به ضریحم؛ جواب میخواهم
جواب، از لبِ عالیجناب میخواهم
سراب، آمده سیراب، از حرم برود
چقدر، تشنهام از تشنه آب میخواهم
از هر چه هست و نیست دگر بی نیاز شد
دست کسی که پیش کریمان دراز شد
در لطف با گدا، چه کسی بهتر از حسین؟
لب تر نکرده ایم در خانه باز شد
باید دل من هم شبیه شمع باشد
تا در فراق کربلا از غم بسوزد
بعد زمان در غصه ات معنا ندارد
قبل تو از غم حضرت آدم بسوزد