با دست حیدر است که حق, خلق جود کرد
باران به شوق اوست به عالم فرود کرد
تا زد گره به ابروی خود لشکری گریخت
اسلام, اینچنین غلبه بر یهود کرد
با دست حیدر است که حق, خلق جود کرد
باران به شوق اوست به عالم فرود کرد
تا زد گره به ابروی خود لشکری گریخت
اسلام, اینچنین غلبه بر یهود کرد
در گفتگوی دوست گشودم کتاب را
توصیف میکنم شه عالی جناب را
جای ترنج, دست قلم میکنیم ما
یک لحظه از رخش چو برآرد نقاب را
کعبه خلوتگه اسرار فراوان علیست
بیت حق جلوهگر از روی درخشان علیست
در جهان مرد عمل باش و علی را بشناس
که ترازوی عمل کفه و میزان علیست
هُوالاول علی بود و هُوالآخر علی بوده
همیشه اولین و آخرین سنگر علی بوده
خودش را در درون کعبه آورده به این دنیا
که هم مولود علی بوده ست و هم مادر علی بوده
تا تیغِ زلفت ای پدر خاک! خورد تاب
ما سرگذاشتیم بر این تیره ی تراب
انگار خلق محرم راز تو نیستند
وقتی که هست کعبه چنین بر تنش حجاب
به یُمن حضرت دلبر خدا بر من کرامت کرد
همین که نامش آوردم دعایم را اجابت کرد
نه تنها من سرآغاز امورم “یاعلی” گفتم
خدا هم “یاعلی” گفت و شروع امر خلقت کرد
به آسمان بنگر آفتاب معلوم است
جمال حضرت حق بی نقاب معلوم است
بپرس حضرت پروردگار , حیدر کیست
نپرس … بین سوالت جواب معلوم است
تا معنی اللهُ صمد را بشناسی
کافی است ببوسی درِ این صحن و سرا را
تا دوستی اش اصلِ نماز است , مؤذن
بی نام علی نعره نزن “حیّ علی”را …
باطن سیر به سوی حق همان سیرِ علی است
بیشتر از ما خدا گوینده ی خیرِ علی است
هر کجا باشیم راه حق مگر غیرِ علی است؟!
حق مداریم و پی هر قیل و قالی نیستیم
به نامِ تو نوشته شد تمامِ سرنوشتِ من
حَک شده یاعلی علی به رویِ خِشت خِشتِ من
تَرنُـّمِ دمِ علی نـِقابِ رویِ زشتِ من
قَسیم نار وجَنـَّتی بهشتِ من بهشتِ من
یارب مرا زمین زده ی بوتراب کن
یا مرتضی بیا “منِ” من را خراب کن
در ملک قلب منقلبم انقلاب کن
این ذره را به لطف خودت آفتاب کن
قدمتی که شاه دارد را گداهم داشته
حکمتی که فقر دارد را غنی هم داشته
تازمین خوردیم با نام تو سرپا میشدیم
دردهامان از طفولیت دوا هم داشته