شعر مدح

شعر ولادت حضرت رقیه (س)

با طعم خنده های تو دنیا از این به بعد
نشناخت فصل فصل سر از پا از این به بعد

ای خوش به حال اهل مدینه که شد عیان
در چهره ی تو حضرت زهرا از این به بعد

شعر ولادت حضرت رقیه (س)

ای رونق فصل بهار أُمِّ إِسحاق
ای دلخوشی روزگار أُمِّ إِسحاق
تو فرق داری با همه , از دار دنیا
تنها تویی دار و ندار أُمِّ إِسحاق

شعر ولادت نازدانه کربلا

دختری آمد از قبیله ی عشق
نذر راهش سبد سبد احساس
عالمی غرق شور لبخندش
کاشف الکرب حضرت عباس

شعر ولادت حضرت رقیه (س)

روزی که آمد دست و پا گم کرد تقویم
واشـد لبِ هـور و مـَلـَک تنها به تکـریم

از ماه و روز و ساعت و سالش نگفتند
گـفتـند زهـرا آمـده گفتـیم … تسـلیم

تنهاست هنوز

هرکه در طایفه منتظران جا دارد
چشم امّید به بیداری فردا دارد

همه ی عمر دم از یاری مولا زده ایم
گرچه گفتیم, ولی وقت عمل جا زده ایم

شعر مناجات با امام زمان عج

باید شبیه چشم تو بارانی ام کنند

تا محرم حریم پریشانی ام کنند

ای سیب سرخ باغ خدا لحظه ای درنگ

راضی نشو دو مرتبه شیطانی ام کنند

از دوری

 من کیستم بجز دو سه خط شعر ناتمام
یک روح بی اراده و یک مستی مدام

ای آنکه آسمان و زمین در مدار توست
روی تو صبح روشن و موی تو رنگ شام

شعر ولادت ولی عصر عج

کشیده از همان آغاز نرجس انتظارش را
نه چندین روز و شب, نه ماه خالص انتظارش را

ولایت گر که شد معیار و روضه گر که شد مقیاس
برای شیعیان کردند شاخص انتظارش را

شعر ولادت حضرت صاحب الزمان عج

عشق رختیست که بر قامت جان دوخته ایم
این متاعی است که جان داده و نفروخته ایم

ترس از فقر ونداری دو جهان در ما نیست
عشق رزقیست که تا آخرت اندوخته ایم

شعر مدح و ولادت امام زمان عج

به کام خلق نشاطی که میدهد رطبش
هزار سال دگر هم نمی رود طربش

طبابتی ست برای طبیب ما که هنوز
نرفته هیچ مریضی به جانب مطبش

صدای فرج

تو آمدی برکت ها در این جهان آمد
به برکت تو برای جهان امان آمد
به چشم روشنی ات ماه آسمان آمد
شعاع نور تو از روم باستان آمد

یعنی می آید

کی میشود دنیا خدایا پاک و نورانی
خسته شدم دیگر از این دنیای ظلمانی

شب تا سحر را سوختم من عین پروانه‌
خیرات شد خاکسترم مانند قربانی

دکمه بازگشت به بالا