شعر مذهبی

اخیه الیه

تن ناشناس بود صدا آشنا ولی
آری حسین بود سر از تن جدا ولی

یک کشته هم شبیه تن زخمی اش نبود
سر را بریده بود عدو از قفا ولی

سالار زینب

صبح من رفت و مرا انچه که باقیست شب است
سر تو ذبح شد و اینکه نمردم عجب است

آنقدر خار فرو رفته به پایم که نگو
اصلا انگار که این دشت پر از بولهب است

شافع روز قیامت

هرکس که در معامله با دوست غم خرید
حتی اگر زیاد خریده ست ، کم خرید

قبل از الست بود که ما گریه کن شدیم
ما را برای روضه ی خود در عدم خرید

مردی غریب مانده

این بغض و کینه از طمع سکه و زر است
یا زخم‌های کهنه صفین و خیبر است؟

باور نمی کنم که نوشتند راویان
زینب میان لشکر بیگانه مضطر است

فابک علی الحسین

از چشم‌ گریه مانَد و از گریه عزتش
از جام باده مانَد و از باده لذتش

فرمود امام صادق ما روضه جنت است
دنیا جهنم است برو سمت جنتش

جانم فدایت ای عمو

قربانیم راهی قربانگاه هستم
با عشق خود تا پای جان همراه هستم
گفتم که بشناسید عبدالله هستم

از تبار شیران

گره ای در میان ابرو داشت
در دلش اضطرار عالم بود
هی به خود گفت می روم اما
گره دست عمه محکم بود..

ابن الکریمم

ابن الکریمم وپسرِ شاهِ بی حرم

از خیمه آمدم به تماشایِ دلبرم

من از تبار ِ شیرِ جمل هستم ای سپاه

ده ساله ام ولی ز رگ وخونِ حیدرم

نذر روضه‌هایِ حسین

جان من نذر روضه‌هایِ حسین
می تپد قلب من برای حسین

این دو قربانی‌اَم به جای خود
پدر و مادرم فدای حسین

مدافع حرمت

به هرکجا بروی می‌شویم هم‌قدمت
حسین! غصه نخور می‌شوم شریک غمت
بمیرم و نگذارم زمین خورد علمت
حسین! یک تنه هستم مدافع حرمت

جانِ ما ناقابل است

مادر! ز آقا و مولای جهان رخصت بگیر
لطف کن از بهرِ این دو نوجوان رخصت بگیر

ما دو تا را پر بده در آسمانِ کربلا..
بهرِ پرواز از میانِ آشیان رخصت بگیر

جانم زینب

همان سروی که تندیس وقار و استقامت شد
وجودش شاه تیغی با صلابت در علامت شد

علی مرتضی در باطن و زهراست در ظاهر
ظهور آیه ی نوراست و مروارید عصمت شد

دکمه بازگشت به بالا